باز هم شکر فروش ها و کارخانه دارها ، کلاش ها و اوباش ها فتوا دادند !

حقیقت این است که از آخوند قدس سره تر خودش است ، از آخوند معظم اله تر خودش است ، از آخوند مدظله‏ العالى‏ تر خودش است . در کمال ناباوری که فرزندان دلیر ایران به خاطر حقوق حقه شان در خیبانهای پایتخت کشته میشوند ، شکر فروش ها و دزدها فتوا میدهند ، دلشان به حال مردم بحرین میسوزد . آقایان معظم اله ، دوره ی روحانیون مستقل و زمانی که روحانیون در صف اول مبارزه با استبداد بودند گذشت ، امروز روحانیونی چون شما دشمن شماره یک ملت ایران هستید ، این شما هستید که به خاطر فسادهای مالی و اقتصادی خودتان و فرزندانتان از حکومت ملوک الطوایفی خامنه ای و شرکا حمایت میکنید و ظلم و فساد را در چشم عوام الناس مشروع جلوه میدهید . راه دور نروید اگر اندکی انسانیت در وجود ناپاکتان مانده چراغی را که به خانه رواست ، در مسجد مصرف نکنید ، مال ملت ایران را نخورید و به ملت خیانت نکنید . حداقل اگر به دروغ هایی که بر منبر ها و مکلاها به خورد مردم میدهید اندکی باور دارید  و از بهشت و جهنم دروغین احادیث متواتر ڄعل میکنید ، یا اینکه مدعی واسطه گری میان الله و مردم هستید رویه ی  کار راحفظ کنید ، حوادت و جنایات ایران را محکوم کنید . خود شما هم به وجود ناقص خامنه ای باور ندارید ، این را همگان میدانند ، اما به خاطر اینکه در فساد و پول دزدی حکومت سهیم باشید ، این فتوا های کذا و کذا را صادر میکنید . آقایان آنقدر که باید بدزدید دزدیده اید ، آنقدر که باید از انقلاب اسلامی غنیمت میگرفتید که گرفته اید ، عروس ها و نوه ها را به انگلیس و آمریکا فرستاده اید . این مردم را به حال خود وا گذارید ، دیگر کافی نیست ؟ کاری نکنید که مردم به جان آمده بعد از سرنگونی این نظام خلافتی ، اولین قدمشان به سمت حوزه ها و اماکن نشر اکاذیب باشد . موج آگاهی را سر باز ایستادن نیست ، اگر مردم در ۸۰ سال پیش حرف ایرج میرزا را میفهمیدند ، امروز در چنگال پلید خدایگان شهوت و پول پرستی که شما ها باشید اسیر نبودند .

نعوذ بالله از آن قطره های دیده شیخ

چه خانه ها که از این آب کم خراب کند

شنیده ام که به دریای هند جانوری ست

که کسب روزی با چشم اشک ، یاب کند

به ساحل آید و بی حس به روی خاک افتد

دو دیده خیره به رخسار آفتاب کند

شود ز تابش خور چشم او پر قی و اشک

برای جلب مگس دیده پر لعاب کند

چو گشت کاسه چشمش پر از ذباب و هوام

به هم نهد مژه و سر به زیر آب کند

به آب دیده سوزنده تر ز آتش تیز

تن ذباب و دل پشه را کباب کند

چو اشک این حیوان است اشک دیده شیخ

مرو که صید تو چون پشه و ذباب کند 

Advertisements

ایرج میرزا و عدم خود سانسوری

شاید به جرات بتوان گفت که در دوران معاصر شاهزاده ایرج میرزا یکی از پیشگامان صد در صد آزادی بیان بود . در اشعاری که از وی در دست است صراحت گفتار ، و عدم خود سانسوری موج میزند . او در بند زمان و مکان و نوع مخاطب نبود ، آنچه را که میپنداشت درست است را بیان مینمود و قضاوت را به خوانندگان وا مینهاد . به عنوان مثال در منظومه ی عارف نامه این اتفاق به درستی افتاد . ایرج به خاطر کدورتی که از عارف داشت بنا به نوشتن عارف نامه کرد ، اما به هیچ عنوان قرار نبود که به ماجرایی به این مفصلی و درازی و زیبایی بیانجامد . بلکه این ترغیب مردم ، فرستادن پیغامها ، و جامعه بود که پایه‌های اصلی این گنجینه تاریخی را پی گذاشت . و نشانگر این بود که کلیت مردم آن روزگار از طرز بیان هزل آمیز او نه تنها ناخشنود بلکه خوشنود هم بودند . البته ناگفته نامند که جای پای مرتجعین و قشریون همواره در تاریخ پیداست و سعی در نواختن ساز ناکوک داشته است ، در مورد عارف نامه هم بدین گونه شد ، که مرتجعین شکایات وی را به والی خراسان نمودند و از او دادخواهی خواستند . اما دو صد درود به والی خراسان که در آن اجتماع و در آن محیط مذهب زده و خرافی ، منظور ایرج و قصد وی از گفتن منظومه را واقف بود و برای رهانیدن کتاب و ایرج از دست آنها ، اینگونه چو انداخت که این ابیات از ایرج نیست و مغرضان به وی نسبت داده اند . باری او با قلم سحر آمیز خود ، تمامی معضلات جامعه‌اش را به نقد کشید . از بچه بازی مرسوم آنزمان گرفته تا مشکلات فرهنگی ، سیاسی ، عدالت ، حجاب که بواسطه ی آن نیمی از جمعیت مفید ایران را خانه نشین و مصرف کننده و تو سری خور بار آورده بود ، گرفته تا ده‌ها مقوله ی دیگر که از این بحث خارج است . بعد از اتمام ماموریت در خراسان و بازگشت به تهران ، همه فکر میکردند که به خاطر سر و صدای عارف نامه ، و اشعاری که در انتقاد بی‌پرده از حجاب سروده ، در تهران تکفیر خواهد شد ، و کسی به استقبال وی نخواهد رفت . اما در کمال نا باوری اولین استقبال کنندگان او زنهای تهران بودند ، که به پاسداشت او و سپاسگزاری از حق و حقوق زنان به پیشوازش آمده بودند ، و برسم هدیه دسته گلی شکیل به همراه قوطی سیگار طلا به وی هدیه دادند ! اما امروز بعد از گذشت بیش از ۸۰ سال از مرگ ایرج میرزا ، نام او را از خیابانهای ایران حذف میکنند به این بهانه که او در چند ده سال پیش اشعار پورنو گرافی سروده است ! این یعنی اینکه درست است که ما ترقی کرده ایم ، اما معکوس ! این فرهنگ ستیزان قشری بعد از گذشت ۳۰ سال از برقراری حکومت اسلامی این مقوله را کشف کرده اند ، و در این مدت حتی زحمت خواندن آنرا به خود نداده بودند . و اما خوب که دقیق میشویم میبینیم تصمیم اخیر بالاترین هم بی‌شباهت با تصمیم جمهوری اسلامی ، مبنی بر حذف هزلیات بنا به میل شخصی نیست . حد اقل جمهوری اسلامی غیر از ادعای نمایندگی الله بر روی زمین و مدیریت جهانی ، مدعی چیزی نیست ، نه سکولاریزم ، نه آزادی بیان ، نه حقوق بشر ، اما از مجموعه‌ای که نخبگان ، فرهیختگان ، و آزادی خواهان را نمایندگی میکند ، انتظاری بیش از این میرود . اگر لینکی داغ میشود ، یا در بخش نظرات قرار میگیرد ، نشان دهنده محبوبیت و میزان متقاضی آن لینک است ، چه ما بخواهیم و چه نخواهیم . این تصمیم بالاترین به درمان محیط بالاترین نه تنها کمک نمیکند ، بلکه آنرا بسیار رادیکالتر و مصمم تر میسازد ، پس بیاید صورت مساله را پاک نکنیم ، آزادی بیان را پاس بداریم ، و به درمان آن کوشا باشیم . و بدانیم تنها راه راست است که به مقصد میرسد ، و آن راه آزادی بی‌قید و شرط بیان است . ما کماکان به روند حذف لینکها ، سانسور آنها از بخش نظرات ، و این اواخر مسدود شدن حسابهای کاربران که بسیار شک بر انگیز است معترض هستیم .

در ایران تا بود ملا و مفتی ، به روز بد تر از این هم بیفتی

 

حکایت کرد سرهنگی به کسری

که دشمن را ز پشت قلعه راندیم

فراریهای چابک را گرفتیم

گرفتاران مسکین را رهاندیم

به خون کشتگان، شمشیر شستیم

بر آتشهای کین، آبی فشاندیم

ز پای مادران کندیم خلخال

سرشک از دیدهٔ طفلان چکاندیم

ز جام فتنه، هر تلخی چشیدیم

همان شربت به بدخواهان چشاندیم

بگفت این خصم را راندیم، اما

یکی زو کینه جوتر، پیش خواندیم

کجا با دزد بیرونی درافتیم

چو دزد خانه را بالا نشاندیم ؟

ازین دشمن در افکندن چه حاصل

چو عمری با عدوی نفس ماندیم

ز غفلت، زیر بار عجب رفتیم

ز جهل، این بار را با خود کشاندیم

نداده ابره را از آستر فرق

قبای زندگانی را دراندیم

درین دفتر، بهر رمزی رسیدیم

نوشتیم و به اهریمن رساندیم

دویدیم استخوانی را ز دنبال

سگ پندار را از پی دواندیم

فسون دیو را از دل نهفتیم

برای گرگ، آهو پروراندیم

پلنگی جای کرد اندر چراگاه

همانجا گلهٔ خود را چراندیم

ندانستیم فرصت را بدل نیست

ز دام، این مرغ وحشی را پراندیم هنگامی که در میدان توپخانه تهران حکم اعدام شیخ فضل الله نوری اجرا می شد ، مردم با خوشحالی هر چه تمام سوت و کف میزدند و در ذهن خود می اندیشیدند که بزرگ ترین دستاورد عصر مشروطه که همانا کوتاه کردن دست قشریون و اسلام گراهای افراطی است محقق شده . از آن هم که بگذریم خطرحکومت دینی و آخوندیسم را روشنفکران و شاعران زیادی در طول تاریخ برای ما پیش بینی کرده بودند . از حافظ گرفته تا سعدی و در عصر خودمان ، کسروی ، ایرج میرزا ، عشقی ، بهار و …..اما دریغ و درد که ما مردم حافظه ی تاریخی ضعیفی داریم . اصلا قابل تصور نیست که بعد از گذشت چند ده سال از تسویه حساب مردم عصر مشروطه با اسلام فقاهتی ، عکس نواده فاضل الله را در ماه ببینند و برایش سفره بیندازند و نذری بدهند و با سلام و صلوات بیاورند و بر جان و مال و ناموس خود حاکم اش کنند . به راستی چند سال دیگر ؟ چند سال دیگر باید تاوان بدهیم؟ چند سال دیگر باید بین آخوند خوب و آخوند بد سفیل و سرگردان بمانیم ؟ با تمام احترامی که برای روحانیونی که بعد از وقایع انتخابات جانب مردم را گرفتند قائل هستم ، باید بگویم که ، این مایه ی ننگ و ادبار یک ملت است که بنشیند و دل خوش دارد به اینکه مثلا فلان آخوند در قم فتوا بدهد که بهاییان حق شهروندی دارند ! یا اینکه اعدام امریست غیرانسانی . امیدوارم ما نسل جوان یک بار برای همیشه این مسولیت تاریخی که بر گردن ما نهاده شده است را به درستی اجرا کنیم و پدیده ی آخوند و آخوندیسم را از هر گونه و نوعش را به مسجد منتقل کنیم و اجازه ندهیم که این قشر از جامعه با لباس روحانی غیر از امر اخروی به امر دیگری که مبنای عمومی دارد بپردازد . و برایم مثل روز روشن است که هیچ آخوندی چه خوب چه بد در برابر اراجیف شیخ حسن نصرالله درباره فرهنگ و تاریخ ایرانی جبهه نخواهد گرفت . این شعر میرزاده عشقی هم تقدیم به شیخ حسن و همفکران شیخ حسن در تمام دنیا ، که بدانند اگر چه ما سکوت کرده ایم اما به همین راحتی میتوانیم مشروعیت نداشته شما را یاد آور شویم و شما را به همان جایگاه تاریخی که شایسته و بایسته ی آن بودید بازگردانیم :

از دست هر که هر چه ، بستانده و ستانی / از دست تو ستانند ، با دست آسمانی

کف رنج بیوگان را ، مال یتیمه گان را / اموال این و آن را ، حینی که میستانی :

گیرم حیا نداری ، شرمی ز ما نداری ! / ترس از خدا نداری ؟ ای شیخک لبنانی

تو کمتر از گدایی ، نان گدا ربایی / گر غیر از این نمایی ، کی اندر این گرانی :

هر روز میتوانی خوانی بگستارانی / در خورد دعوت عام شایان میهمانی

از پرتو سفارت ، وز شاهراه غارت / هم خوب میخوری و هم خوب میخورانی

دزدی و پاسبانی ، هم گرگی هم شبانی / در هر دو حال گشتن الحق که میتوانی

گر اینچنین نبودی ، دانی کنون چه بودی ؟ / میبودی آنکه قرآن در مقبری بخوانی

یاد از نجف کن اندک ، خاطر بیار یک یک / آن هیکل چو اردک ، آن رنگ زعفرانی

شیخی بدی گزیده ، در حجره ای خزیده / لب دائما گزیده از فقر و ناتوانی

تو بودی و حصیری ، نان بخور نمیری / بر اشکم تو سیری میخواند لنترانی

یک جامه در برت بود ، هم بالش سرت بود / هم گاه بسترت بود ، وان نیز بود امانی

در جمله ی وجودت ، غیر از شپش نبودت / چیزی زمال دنیا ، در این جهان فانی

گویند روضه خوانی است ، راه معیشت تو / به به چه فن خوبیست ، این فن روضه خوانی

هر گه کسی بمردی ، تو فرصتی شمردی / و آن روز سیرخوردی حلوای نوحه خوانی

ای شیخ کاراگاه ، امروز ماشا الله / کردی اداره چون شاه ترتیب زندگانی

این حشمت حشم را ، وین کثرت درم را / این خانه ی ارم را والله در جوانی :

گر خواب دیده بودی ، یا خود شنیده بودی / بر خویش ریده بودی ، از فرط شادمانی

ای مایه ی خباثت ، ای میوه ی نجاست / اندر راه سیاست میبینمت روانی

ای شیخ دم بریده ، ای زیر دم دریده / ای در جلو دویده تا در عقب نمانی

این شید و شیطنت را ، این کید و ملانت را / با هر که میتوانی ، با ما نمیتوانی !!!

 

 

پخش گسترده ی شجره نامه تصویری ( خ . ر ) در قم ، به همراه داستان شب خواستگاری معظم اله

 

نشسته بود فقیهی به صدر مجلس درس 

بجای لفظ << عن >> اندر کتاب خود << من >> دید

قلم تراش و قلم بر گرفت و << من >>  << عن >> کرد

سپس که داشت در آن باب اندکی تردید

یکی ز طلاب این دید و گفت با دگران

جناب آقا<< عن >> کرد جمله << عن >> بکنید !

 

به همراه این شجره نامه ی تصویری ، داستان شب خواستگاری معظم اله هم به صورت شعر، توسط مداحان درباری گرد آوری شده که بدون دخل و تصرف در زیر میاوریم :

خری آمد به سوی مادر خویش / بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش ؟

برو امشب برایم خواستگاری / اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان / تورا من دوست دارم بهتر از جان

زبین این همه خر های خوشگل / یکی را کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد / کمی عرعر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت / به قربان دو چشمان سیاه ات

خر همسایه را عاشق شدم من / به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر برو پالان به تن کن / برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه / شدند داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خریدند پای عقدش / به افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله / همانطوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کتاب خود گشایید / وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانوم  آیا رضایی؟ /  به عقد این خر خوشتیپ در ایی ؟

یکی از حاضران گفتا به خنده / عروس خانوم به گل چیدن برفته

برای بار سوم خر بپرسید / که خر خانوم سرش یکباره جنبید

خران عرعر کنان شادی نمودند / به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید نشاط و شادمانی /  برای این دو خر در زندگانی

البته ناگفته نامند که پخش شجره نامه معظم اله و داستان شب خواستگاری او با مخالفتهایی هم روبرو شد . مخالفین بر این عقیده بودند که این قدر لطف و اکرام در حق معظم اله نادیده گرفتن خدمات << خر عیسی >> است به همین منظور نظر یکی از مخالفان را هم به صورت شعر در زیر میاوریم :

خر عیسی ست که از هر هنری باخبر است / هر خری را نتوان گفت که صاحب هنر است

خوش لب و خوش دهن و چابک و شیرین حرکات / کم خور و پر دو و با تربیت و بار بر است

خر عیسی را آن بی هنر انکار کند/ که خود از جمله ی خرهای جهان بی خبر است

قصد راکب را بی هیچ نشان میداند / که کجا موقع مکث و مقام گذر است

چون سوارش بر مردم همه پیغمبر بود / او هم بر خر ها همه پیغامبر است

حال ممدوحين زین چامه بدار ای هوشیار / که چو من مداح بر مدح خری مفتخر است

من به جز مدحت او مدح دگر خر نکنم / جز خر عیسی ، گور پدر هر چه خر است

طبق اخبار رسیده طرفداران خر از شنیدن این شعر عصبانی میشوند و گویا رم میکنند ، نویسنده ی بینوای این چامه  را به باد کتک میگیرند و تا اکنون خبری از حال و روز شاعر بخت برگشته در دست نیست .