بخش بازخوانی تاریخ کافه نادری متوقف شد

 به توصیه یکی از دوستان که با من تماس گرفت ، تصمیم گرفتم بخش بازخوانی را که البته با استقبال کم نظیری هم روبرو شد و نشان گر عطش جامعه امروزی در بیان حقیقت بود را ، در همین ۴ قسمت متوقف کنم .
.
دوستم گفت یکی از ایراداتی که تو به بنی صدر و بنی صدرییون گرفته ای کشتن آلترناتیو هاست ، کاری که به واقع این آدم و حوارییونش به صورت کاملا حساب شده  دارند انجام میدهند ، اما اگر تو به این کار ادامه دهی ، تنها کسی را که شاد میکنی رژیم ملایانی است که همین بنی صدر به ما تحمیل کرده است .
.
جواب من بعد از مقادیری فکر کردن به این نازنین این بود : حرف حساب جواب ندارد .
.
این بازخوانی تاریخ در ۱۸ قسمت و ۵ مقاله که خودم قرار بود بنویسم تهیه شد حتی یک مقاله را هم نوشتم با این عنوان » خمینی میتوانست تا ابد در ماه بماند اما … » . مطمئن بودم که اگر به این کار ادامه دهم با توجه به ۴ قسمت گذشته استقبال کم نظیری از آن میشود ، اما بقول شاعر من و دل گر فنا شویم چه باک / غرض اندر میان سلامت اوست »  ایران مهم تر است .
.
بعد از ورود هواپیمای حاوی هیچ انباشته از پوچ خمینی ، صدای آزادی خواهی شاپور بختیار در میان عوعوى تاریک اندیشان و ماموران سقوط ایران به قرون وسطی گم شد ، اما هر چه بیشتر از آن لحظه شوم تاریخی که بر میهنمان گذشت ،  میگذرد ، نقش شاپور بختیار ، و خیالهای لائیسیته  و هشدارهای او پرامون خطر حکومت دستاربندان بیشتر تجلی کرده و حتی مخالفان او را به این باور رسانیده که اگر چه تصمیم بختیار برای پذیرفتن نخست وزیری بهترین تصمیم نبود ، اما تنها تصمیم و تاریخی ترین تصمیم برای نجات ایران بود .
.
و اما کسانی که بعد از گذشت بیش از ۲۰ سال هنوز از سر بریده او میترسند ، خوب بدانند که تاریخ بهترین قاضی هاست ، هرچند اگر فریب خوردگان سیاسی و واپسماندگان رژیم خمینی بخواهند ، به صورت عروس زیبای حقیقت چنگ بیندازند .
.
زنده و جاوید باد یاد و خاطره شاپور بختیار و این کلام همیشگیش که گفت :
ایران هرگز نخواهد مرد
Advertisements

نظر دکتر شاپور بختیار درباره ابولحسن بنی صدر و پاسخگویی به خبرنگاران خارجی

با مردگان خوش مروت کنید از آنک ، او نیست تا جواب شما را بیاورد " بهار "

 بازخوانی تاریخ ( قسمت چهارم )

.

انگليسی ها و آمريکايی ها از دوران گذشتهٌ  بنی صدر ، از زمانی که اين دانشجوی مادام العمر با ول گشتن در کارتيه لاتن کفش پاره می کرد ، اين تصور را پيدا کرده بودند که چون او از ديگر مخلوقات خمينی سست عنصرتر است می توان از او استفاده ای برد . به همين دليل در ماجرای گروگان گيری سفارت آمريکا چشم اميد به او دوختند . من برخلاف تصور می کنم که بنی صدر از بقيهٌ اين گروه خطرناک تر بود . وفاداريش به خمينی تا آخرين لحظه دوام داشت . می گفت هر چه امام بگوید من میپذیرم .
.
اين شخص حتی از برطرف کردن نيازهای اوليه زندگی روزمره عاجز بود . می گفت ربح با اسلام مغاير است و برای اثبات پايبندی به حرفهايش می بايست بهره و سود بانکی را برمیچیید .  برای فرار از اين دور تسلسل ، ناگزير به يک رشته بند بازی ذهنی محيرالعقول رو آورد .
.
بنی صدر، در جريانی که ايران را به سمت ديکتاتوری و ويرانی فعلی برد، عاملی تعيين کننده ومؤثر بود . در طول دوسالی که به ويرانگری مشغول بود ، همه اين فرصت را يافتند که او را بشناسند . به عنوان رئيس شورای انقلاب مسئول انتخاب خلخالی شکنجه گر است ، اين آيشمن ايران ، کسی که قبل از گرفتن جواز آدمکشی به ( صادق گربه کش ) معروف بود . او به سخيف ترين بهانه ها : زنا ، همجنس بازی ، اعتياد… عدهٌ بی شماری را اعدام کرد . آيا می شود مدعی شد که بنی صدر از اين قضايا بی اطلاع بود ؟ چطور می توان چنين ادعايی را پذيرفت ؟ کمال بی شرمی است که پس از اين اتفاقات بنی صدر هنوز از » حرمت انسانی » حرف می زند . بايد حقيقت را پذيرفت . در بارهٌ خمينی ، که کسی در اول ، او را نمی شناخت ، می شد دچار اشتباه شد ، ولی درمورد بنی صدر محلی برای اشتباه نمانده است !
.
شاهکارهای او به نتايجی انجاميد که می دانيم تا بالأخره اين جادوگر ناشی از چنگ غولی که خود از شيشه برون آورده بود ، گريخت . در اين باره خبرنگاران راديويی و تلويزيونی با من مصاحبه کردند و از من پرسيدند که آيا حاضرم با بنی صدر همکاری کنم ، جواب من اين بود : اگر در ۱۹۴۳ » لاوال » به الجزيره پناهنده می شد و می گفت این پیرمرد پتن شورش را در آورده من دیگر آماده ام که با شما همکاری کنم دوگل بدون ترديد او را محاکمه می کرد و به جوخهٌ آتش می سپرد . چطور حتی برای يک لحظه تصور می کنيد که من بتوانم با همدست خمينی و معمار آن رژيم همکاری کنم ؟ او پليدترين فرزند انقلاب خمينی است ؛ انقلابی که خود آتش بيار آن نيز بوده است .
.
شاپور بختیار ، یکرنگی صفحه ۱۴۱
.
.
پی نوشت : لاوال ( پی یر ) سياستمدار فرانسوی که از سال ۱۹۱۴  تا سال ۱۹۳۶ به دفعات به نمايندگی مجلس و سنای – فرانسه انتخاب شد ، چند بار به وزارت و در دو نوبت نيز به مقام نخست وزيری رسيد . لاوال پس از شکست فرانسه در سال۱۹۴۰ معاونت مارشال پتن را برعهده گرفت . گرايشی آشکار به نازی ها داشت و براثر فشار واعمال نفوذ آنان هم مدت ها برسر کار باقی ماند . ملاقات پتن و هيتلر را لاوال ترتيب داد . وی در سال ۱۹۴۵ در اتريش دستگير شد و در فرانسه محکوم به اعدام گشت .

آن زمان که بنی صدر خواب بود / بازخوانی جنگ ایران و عراق

با مردگان خویش مروت کنید از آنک ، او نیست تا جواب شما را بیاورد " بهار "

بازخوانی تاریخ ( قسمت سوم )

.

اختلافات ميان ايران وعراق، همانطور که می دانيم ، در سال 1975 با بسته شدن قرارداد الجزاير، ازميان برداشته شد. هستهٌ اين اختلافات، مربوط به خطوط مرزی بود که توسط رضا شاه درست مشخص نشده بود . دوستی که در آن زمان وزيرامورخارجه بود (مرحوم کاظمی) و بعد هم به پيروان مصدق پيوست روزی ماجرای گفتگوی ميان رضا شاه و نوری سعيد و فروغی را برايم تعريف کرد. نوری سعيد تمام مکر و حيلهٌ ممکن را به کار گرفته بود تا از پادشاه اختيار مطلق بر شط العرب را، که به هيچ عنوان موجه نبود ، به نفع مملکت خويش بگيرد . حضور انگليس ها هم در آن زمان در عراق ، در سهل کردن مذاکرات به نفع نوری سعيد بی تأثير نبود . سياست محمد رضا شاه در مقابل همسايه ها اين بود که آنچه طبق مقررات بين المللی به ايران تعلق دارد ، بايد به ايران بازگردد . بنابراين قرارداد الجزاير ، که در زمان کنفرانس نفت بسته شد ، فقط بازگرداندن اوضاع به وضع طبيعی و قانونی آن بود . تقسيم شد. آب های رودخانهٌ مرزی، طبق خط ميانی تالوگ     Thalweg تقسيم شد.
.
هيچ کس از اين نتيجه شاکی نبود، جز خمينی که اين قرارداد را، فقط به اين بهانه که تحت نظارت شاه بسته شده است، باطل می شمرد. اين رفتار دو چندان غير منطقی به نظر می رسد چون طبق يکی از مواد همين قرارداد ايران می توانست ساليانه ده هزار زائر روانهٌ کربلا کند و به برکت همين ماده بود که امام توانست جوجه آخوندهايش را به تمام مراکزی بفرستد که قصد داشت مردمش را به قيام وادارد. ولی اين بی منطقی ظاهری ، حسابگری بی شرمانه ای را از چشم می پوشاند: با محکوم کردن قرارداد می خواست جنگی را آغاز کند تا توجه مردم را از مشکلات داخلی منحرف سازد. يعنی برای علاج بيماری بی لياقتی دست به دامان اين درمان ازلی و ابدی شد که نمونه هايش در تاريخ معاصر متعدد است و لزومی نيست بيش از اين در باره اش داد سخن بدهيم . به موازات تحريکات روانی عمال خمينی درخاک عراق، راديوی خمينی هم در ، تمام روز مشغول توهين به دولت بعث بود . امام صدام حسين را  « کافر » ، « گنده گو » ، « مأمور امپرياليسم می خواند و اظهاراتی از اين قبيل می کرد صدام باید برود ، باید بگذارد که عراقی ها خود سرنوشت خويش را تعيين کنند… وظيفهٌ هر مسلمانی است که عليه رژيم بغداد بجنگد و به مردم عراق کمک کند تا خود را از قيد استثمار بعثی ها نجات  دهند .
.
به علاوه به طريق آشکار و زننده، کسی را طبق ميل خود به جانشينی صدام حسين انتخاب کرد: آيت الله سيد محمد حکيم . خمينی فکر همه چيز را کرده بود : سرنوشت ملت عراق را هم چون سرنوشت ايران به تنهايی می خواست سامان دهد ، به علاوه از نظر او ايران و عراق، درپهنهٌ قلمرو اسلامی، حکم واحد را داشت و عراقی ها هم طبعاً نمی توانستند اين نوع تظاهرات را جدی تلقی نکنند. چند ماهی اين وضع را تحمل کردند وبعد دست به حمله زدند. بدبختانه عراق به چند دليل ناگزير از حمله به ايران شد : 1 ناگزير بود حيثيت خود را در دنيای عرب حفظ کند . ۲ ناگزير بود عواملی که ثباتش را تهديد می کرد از خود دور سازد . درخارج هم دست هايی پنهانی در کار بود که دو رقيب را به ميدان جنگ بکشاند. کشورهای کوچک کرانهٌ خليج فارس، امکان بی طرف ماندن را نداشتند. فکر می کردند که اگر خمينی بر عراق مسلط شود ، موقعيت آن ها به خطر خواهد افتاد. پس دو راه بيشتر نداشتند: يا به عراق کمک کنند، يا با آيت الله کنار بيايند.
.
حالا می گويم که چگونه من در حد امکاناتم کوشيدم تا مانع بروز آن شوم. قبل از آغاز جنگ من با دولت عراق و نمايندهٌ آن دولت مذاکرات و گفتگوهايی داشتم. خود آن ها با من تماس برقرار کردند. من مداوماً آن ها را از جنگ با ايران برحذر داشتم. وقتی عرصه بر آنان تنگ شد باز به آن ها پيشنهاد کردم که خمينی را منزوی کنند و از اين راه وسايل سرنگونی اش را فراهم آورند . از جنگ چه منافعی حاصل می شد؟ نتيجه نمی توانست جز آنکه شد، باشد. حتی مخالفين رژيم ديکتاتوری خمينی به زير پرچمش گردآمدند تا اشغالگر خارجی را به عقب برانند . نفس جنگ برای دفاع از وطن ، رژيم را تقويت می کند و برای همه بی فايده است . من اين نقطهٌ نظر را در تمام اعلاميه هايم متذکر شدم وباز يک بار ديگر پيش بينی های من به تحقق پيوست . از زمان جنگ طبعاً روابط من با رهبران عراق قطع شده است، بی آنکه به دشمنی گراييده باشد .
.
وقتی خمينی آنچه را که می خواست به دست آورد، ماجرای گروگان ها تمام شده و دیگر شیطان بزرگ آمریکایی برای تحريک عمله واکره اش وجود نداشت ، از طرفی هم فرانسه هم که از نظر او شیطانکی بود چیزی عاید نمیشد ، بنابراين به هر قيمت بود می خواست بهانه ای بجويد که اگر کسی در بارهٌ قحطی، هرج و مرج عمومی، شدت عمل عدالت اسلامی بر او ايراد گرفت، بتواند پاسخ دهد : چه بايد کرد، ما درحال جنگيم! اين جنگ اسلام عليه کفار است ونياز به از خود گذشتگی دارد . از طرف ديگر در صفوف نيروهای مسلح، که تمام دلايل لازم را برای متنفر بودن از خمينی داشتند، زمزمه اعتراض بلند شده بود. کمرشان شکسته بود، توهين ديده بودند ، هيچ تأمينی نداشتند و اگر نابود نشده بودند به اين دليل بود که خمينی به آن ها نياز داشت . آن ها اين امکان را داشتند که درموقع لزوم و به فرض يک قيام عظيم مردمی ، عليه خمینی موضع بگیرند را آبرویی برای خود بخرند .  چون انهدام کامل ارتش غير ممکن بود، پس می بايست به جبهه رود تا نتواند به فکر مسائل ديگر باشد ، اين بار ارتش ديگر نمی توانست اعلام بی طرفی کند!اين جنگی که فقط برای مصرف داخلی به راه افتاد. مثل همه جنگ ها ابلهانه است ، به خصوص عليه عراق که هرگز برای ما خطری محسوب نمی شده است چنانکه امروز هم نمی شود. ما هر دو متعلق به يک منطقهٌ نفت خيزيم ومنافع اقتصادی مان به هم پيوسته است.رژيم سياسی عراق درست است که برای خمينی غير قابل تحمل است ولی بايد اين نکته را بداند که آدم همه چيز را می تواند عوض کند جز پدر و مادر و درغالب موارد همسايه اش را. ظاهراً اين واقعيت بديهی در سوره هايی که خمينی طبق آنان عمل می کند ، درج نيست.
.
.
دکتر شاپور بختیار یکرنگی صفحه ۱۴۷

اعلامیه تاریخی شاپور بختیار در مورد جنگ ایران و عراق

با مردگان خویش مروت کنید از آنک ، او نیست تا جواب شما را بیاورد " بهار "

باز خوانی تاریخ ( قسمت دوم )

.

متن اعلامیه :  در شرایط ناگوار و خطیری که ملت قهرمان ایران در حال مبارزه علیه حکومت سیاه و استبدادی خمینی است، تحریکات مستمر و مغرضانه رژیم روحانی نمایان در تحمیل حکومت خود از یک سو و دخالت در امور سایر کشورها از سوی دیگر به دولت عراق امکان داده است تا با استفاده از آشفتگی حاکم بر کشور به خاک میهن عزیز ما حمله ور گردد و مصیبت تازه ای برای مردم ستم دیده ایران ببار آورد. با درود فراوان به ارتش دلیر ایران که علیرغم همه نامردمیها و بی عدالتی های رژیم غاصب خمینی در برابر تجاوز بیگانه مردانه قد بر افراشته و جان بر کف از خاک وطن دفاع می کنند و همچنین با درود به مردم شجاع و از جان گذشته ایکه همدوش ارتش خود، در این جنگ میهنی شرکت نموده اند، آمادگی خود را، همانطور که قبلا هم اعلام داشته ام، جهت بکار بردن کلیه امکاناتی که در اختیار دارم به منظور دفاع از تمامیت ارضی و استقلال میهنم اعلام میدارد. دکتر شاپور بختیار – پاریس 21 مهرماه 1359

.

اعلامیه دکتر شاپور بختیار–پاریس 21 مهرماه 1359 مرغ توفان، صفحه 164

خاطره ای دردناک از دکتر شاپور بختیار درباره جریانات روشنفکر نمای انقلاب ۵۷

با مردگان خویش مروت کنید از آنک
او نیست تا جواب شما را بیاورد  » بهار «
.
بازخوانی تاریخ ( قسمت اول )
.
سؤال : هنگامی که شما نخست وزیر شدید ، تا چه اندازه از زد و بند ها و فعل و انفعالات نوفل لوشاتو خبر داشتید ؟
.
دکتر بختیار : من مامور اطلاعاتی در نوفل لوشاتو نداشتم ولی میدانم که عده زیادی از ایرانیها ، عده ای دانشجو و عده ای از کسانی که دگرگونی میخواستند و در وجود خمینی بدلیل اینکه این آدم سالیان دراز تبعيد شده بود ، یک قسم نقطه اتکا پیدا کرده بودند . کسانی هم برای کنجکاوی میآمدند و ایشان را میدیدند ، من تقریبا تا یک ماه قبل از آن حتی صدای او را نشنیده بودم یعنی هیچ نواری از او نشنیده بودم .
.
اما اگر درد را بخواهید ، نوفل لوشاتو نبود . افرادی بودند که میآمدند آنجا ، یک عده برای اینکه خودنمایی کنند و عده ای هم میآمدند که بگویند در این جریانات خدمت امام رسیدیم ، که اگر کارش گرفت از این نمد کلاهی ببرند .
.
ولی در این میان آن دسته که بيعتشان با خمینی واقعا بزرگترین خیانت به ملت ایران بود ، دسته ای است که به روشنفکر معروف بودند . لفظ خیانت را استفاده میکنم ، چون باور دارم خیانت از آن روشنفکرانی بود که تشخیص ندادند و صلاحيت این تشخیص را داشتند ، که وقتی انسان طرفدار دموکراسی و آزادی و دانش شد ، وقتی خواست مملکت را از دیکتاتوری و از متحجر بودن بیرون بکشد ، نباید دست به دامن آخوند بزند .
.
روزی ۳۲ استاد دانشگاه ، که حالا یا پاکسازی شده اند یا در زندان هستند یا منفصل از کار هستند ، در کتابخانه خود من جمع شده بودند . ۳۰ نفر آنها موافق دخالت خمینی در امور سیاسی بودند و تنها ۲ نفر مخالف !!
.
این مساله را کوچک نگیرید . آن افرادی که عامى بودند و تربیت سیاسی نداشتند گناهی نکردند . گناهکار آن افرادی بودند که وظیفه و وسیله داشتند مردم را روشن بکنند و نکردند . حکومت شاه بد بود ؟ مسلما بد بود . قانون زیر پا گذاشته میشد ؟ مسلما اینطور بود . باید یک دگرگونی در مملکت میشد ؟ مسلما میبایست میشد . اما نه دفع بد به بدتر !
.
.
شاپور بختیار سی و هفت روز پس از ۳۷ سال ، ص ۳۲