نیکی را چه سود ؟ / شاهکاری از برتولت برشت

.1
نیکی را چه سود
هنگامی که نیکان ، در جا سرکوب می شوند ،
و هم آنان که دوستدار نیکانند ؟
.
.
آزادی را چه سود
هنگامی که آزادگان ، باید میان اسیران زندگی کنند ؟
.
.
خِرَد را چه سود
هنگامی که جاهل ، نانی را به چنگ می آورد ،
که همگان را بدان نیاز است ؟
.2
به جای خودِ نیک بودن ، بکوشید
چنان سامانی دهید ، که نَفْسِ نیکی ممکن شود
یا بهتر بگویم
دیگر به آن نیازی نباشد .
.
.
به جای خودِ آزاد بودن ، بکوشید
چنان سامانی بدهید ، که همگان آزاد باشند
و به عشق ورزی به آزادی نیز
نیازی نباشد .
.
.
به جای خودِ خِرَدمند بودن، بکوشید
چنان سامانی دهید ، که نابِخرَدی
برای همه و هر کس
سودایی شود بی سود .

افکار پوسیده ما و شعری از برتولت برشت » آقای نخست وزیر «


آقای نخست وزیر مشروب نمی خورد

آقای نخست وزیر دود نمی کشد

آقای نخست وزیر در خانه ای حقیر اقامت دارد 

ولی بیچارگان حتی خانه ی حقیری هم ندارند .

********************

کاش گفته می شد :

آقای نخست وزیر مست است

آقای نخست وزیر دودی است

اما حتی یک فقیر میان مردم نیست .

وصیت نامه برتولت برشت ( به آیندگان )

 این شاهکار در سال ۱۹۳۹ زمانی که برشت در دانمارک و در شرایط سخت تبعيد بسر میبرد سروده شده و از این شعر به عنوان وصیت نامه معنوی او نام برده اند

.

به آيندگان

.

راستي كه در دوره تيره و تاري زندگي مي كنم:
امروزه فقط حرفهاي احمقانه بي خطرند
گره بر ابرو نداشتن، از بي احساسي خبر مي دهد،
و آنكه مي خندد، هنوز خبر هولناك را نشنيده است.
اين چه زمانه ايست كه
حرف زدن از درختان عين جنايت است
وقتي از اين همه تباهي چيزي نگفته باشيم!
كسي كه آرام به راه خود مي رود گناهكار است
زيرا دوستاني كه در تنگنا هستند
ديگر به او دسترس ندارند.
اين درست است: من هنوز رزق و روزي دارم
اما باور كنيد: اين تنها از روي تصادف است
هيچ قرار نيست از كاري كه مي كنم نان و آبي برسد
اگر بخت و اقبال پشت كند، كارم ساخته است.
به من مي گويند: بخور، بنوش و از آنچه داري شاد باش
اما چطور مي توان خورد و نوشيد
وقتي خوراكم را از چنگ گرسنه اي بيرون كشيده ام
و به جام آبم تشنه اي مستحق تر است .
اما باز هم مي خورم و مینوشم
من هم دلم مي خواهد كه خردمند باشم
در كتابهاي قديمي آدم خردمند را چنين تعريف كرده اند:
از آشوب زمانه دوري گرفتن و اين عمر كوتاه را
بي وحشت سپري كردن
بدي را با نيكي پاسخ دادن
آرزوها را يكايك به نسيان سپردن
اين است خردمندي.
اما اين كارها بر نمي آيد از من.
راستي كه در دوره تيره و تاري زندگي مي كنم.
II
در دوران آشوب به شهرها آمدم
زماني كه گرسنگي بيداد مي كرد.
در زمان شورش به ميان مردم آمدم
و به همراهشان فرياد زدم.
عمري كه مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.
خوراكم را ميان معركه ها خوردم
خوابم را كنار قاتلها خفتم
عشق را جدي نگرفتم
و به طبيعت دل ندادم
عمري كه مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.
در روزگار من همه راهها به مرداب ختم مي شدند
زبانم مرا به جلادان لو مي داد
زورم زياد نبود، اما اميد داشتم
كه براي زمامداران دردسر فراهم كنم!
عمري كه مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت .
توش و توان ما زياد نبود
مقصد در دوردست بود
از دور ديده مي شد اما
من آن را در دسترس نمي ديدم.
عمري كه مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.
III
آهاي آيندگان، شما كه از دل توفاني بيرون مي جهيد
كه ما را بلعيده است.
وقتي از ضعفهاي ما حرف مي زنيد
يادتان باشد
از زمانه سخت ما هم چيزي بگوييد.
به ياد آوريد كه ما بيش از كفشهامان كشور عوض كرديم.
و نوميدانه ميدانهاي جنگ را پشت سر گذاشتيم،
آنجا كه ستم بود و اعتراضي نبود.
اين را خوب مي دانيم:
حتي نفرت از حقارت نيز
آدم را سنگدل مي كند.
حتي خشم بر نابرابري هم
صدا را خشن مي كند.
آخ، ما كه خواستيم زمين را براي مهرباني مهيا كنيم
خود نتوانستيم مهربان باشيم.
اما شما وقتي به روزي رسيديد
كه انسان ياور انسان بود
درباره ما
با رأفت داوري كنيد !

اثرى بی نظیر از برتولت برشت » تبعيديان «

برتولت برشت ، نمایشنامه نویس و شاعر برجسته آلمانی به سال ۱۸۹۸ میلادی در اوگسبورگ آلمان متولد شد . بعد از خوابیدن آتش جنگ جهانی اول به سال ۱۹۱۹ میلادی ، با انتشار اشعار و نمایشنامه هایش به شهرت رسید . او را بنیانگزار مکتب » اپیک » در تآتر میدانند . با بقدرت رسیدن رژیم نازی مجبور به ترک آلمان شد ، و به ترتیب در کشورهای دانمارک ، سوئد ، فنلاند و در نهایت آمریکا ساکن شد . بعد از جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد ، به علت فشاری که علیه دگر اندیشان اعمال می شد در سال ۱۹۴۷ میلادی مجبور بترک آمریکا شد و بعد از اقامتی تقریبا ۱ ساله در سویس در سال ۱۹۴۸ به زادگاهش آلمان بازگشت . در این مدت ۱۵ سال تبعيد زیباترین اثرهایش را خلق کرد ، که میتوان به شاهکار ( با آنان که بعد از ما به دنیا می آیند ) که بنوعی وصیتنامه او هم هست و ( تبعيديان ) اشاره کرد . قلم او همواره در خدمت عدالت و آزادی بود و به این تعهد اجتماعی تا پایان عمرش پایبند بود . برشت در ۱۴ اوت ۱۹۵۶ میلادی بدرود حیات گفت . امروز که قریب به ۵۵ سال از مرگ او میگذرد ، همچنان اشعارش بوی طراوت و تازگی میدهد ، پنداری همین دیروز برای شرح حال امروز ما سروده شده است .

 

( تبعيديان )
همواره نامی را که بر ما نهاده اند ناروا یافته ام
مهاجران !!
آخر این به معنای ترک دیار گفتگان است
ما به میل خود ، اما به شوق دیاری دیگر، ترک دیار نگفته ایم
و نیز به دیاری نیامده ایم تا ماندگار شویم برای همیشه
گرییزندگانیم ما تبعيديان ، و نه وطن که تبعيدگاه ماست
این دیاری که مرا در خود پناه داده است
نگران مینشینیم آنچنان نزدیک به مرزهای کشورمان
در انتظار روز بازگشت
کنجکاو کوچک ترین تغییرات آن سوی مرز
بی تاب خبرهای تازه ، بی آنکه چیزی را فراموش کنیم
و یا از نکته ای درگذریم
و نیز هیچ چیز از آنچه روی داده را ، نخواهیم بخشید
هرگز ! هرگز !
آه گذر سکوت فریبمان نمیدهد ، فریادها را از زندانهای دور میشنویم
مگر این نیست که ما خود شاهدانی هستیم که شرح تبهکاری هارا ، با خود به اینسوی مرز آورده ایم ؟
هر یک از ما که با کفشهای پاره ، از میان جمعیت میگذرد
افشاگر ننگییست که دیارمان را آلوده کرده است
آه ، هیچ یک از ما اینجا نخواهد ماند
آخرین کلام همچنان ، ناگفته مانده است …

اگر کوسه ها آدم بودند

 

دقیقا با برقراری حکومت جهل ، و نادانی ولایت فقیه در ایران خرافه و خرافه گرایی هم در ایران نهادینه شد . البته این بدان معنا نیست که قبل از آن ما مردمی خرافاتی نبودیم اما برای اولین بار در تاریخ معاصر این حکومت بود که پرچمدار این گمراهی شد که تا به امروز برای حفظ نظام و بافتهای پوشالی آن در دستور کار حاکمیت قرار گرفته است . رسانه های دولتی هم که چون جیره خور و زیر مجموعه ی حکومت بودند بر آتش جهل و گمراهی دامن زدند . مساجد و تکیه ها و مکلا ها و حوزه ها کم بود که این حماقت بلا تشبیه را به عرصہ ی رسانه ای کشانیده و از آن به سود خود و حاکمیت بهره جسته اند . رشتند و بافتند و به خورد خلق الله دادند . از ازدواج با جن ،  تا کودک حاصل از نطفه ی شیطان و آدمیزاد گرفته تا آب بزاق رسول الله و آداب شفا گیری از طریق ناله و زاری و دخیل بستن به گورستانها . اخیرا هم که یابو سواران حکومتی ، یابوهای بلاهت را به زیر ران کشیده اند و کشف کردند که زبان بهشت عربی و همانا زبان دوزخ عجمی و غیر عربی است . و البته ما هم که به منوال روال همیشگی و طبق مغلطه ی حماقت موروث باید تمامی خزعبلات این مردک رمال شیپورچی ی شارلاتان را باور کنیم . در همین فکر بودم که بی اختیار یاد داستان بسیار زیبای ( برتولت برشت ) افتادم که نقل آن خالی از لطف نیست . »

دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای «كی» پرسید: اگر كوسه‌ها آدم بودند با ماهی‌های كوچولو مهربانتر می‌شدند؟ آقای كی گفت: البته! اگر كوسه‌ها آدم بودند ، توی دریا برای ماهیها جعبه‌های محكمی می‌ساختند. همه جور خوراكی توی آنها می‌گذاشتند مواظب بودند كه همیشه پر آب باشند . هوای بهداشت ماهی‌های كوچولو را هم داشتند . برای آنكه هیچگاه دل ماهی‌های كوچولو نگیرد ، گاهگاه مهمانی‌های بزرگ بر پا می‌كردند ، زیرا گوشت ماهی شاد ، از گوشت ماهی دلگیر، لذیذتر است . برای ماهی‌ها مدرسه می‌ساختند و به آنها یاد می‌دادند كه چه‌گونه به طرف دهان كوسه‌ها شنا كنند . در آن هنگام درس اصلی ماهی‌ها اخلاق بود ، کوسه‌ها به آنها می‌قبولاندند كه زیباترین و باشكوه‌ترین كار برای یك ماهی این است كه خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یك كوسه كند . به ماهی‌های كوچولو یاد می‌دادند كه چه‌گونه به كوسه‌ها معتقد باشند و چه‌گونه خود را برای یك آینده زیبا آماده سازند ، آینده‌ای كه تنها از راه اطاعت به دست می‌آید . اگر كوسه‌ها آدم بودند در دیارشان هنر هم بدیهتا وجود داشت از دندان كوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی می‌كشیدند . در اعماق دریا نمایشنامه‌هایی به روی صحنه می‌آوردند كه در آنها ماهی‌های كوچولوی قهرمان ، شاد و شنگول به دهان كوسه‌ها شیرجه می‌رفتند . به همراه نمایش، آهنگهای محسوركننده‌ای هم می‌نواختند كه ماهیهای كوچولو را بی‌اختیار به طرف دهان كوسه‌ها می‌كشاندند . در آنجا بی‌تردید مذهبی هم وجود داشت كه به ماهیها می‌آموخت «زندگی واقعی در شكم كوسه‌ها آغاز می‌شود» .