آیت الله خامنه ای هم به جمع فتنه گران پیوست !

سید علی خامنه ای در نطقی که بمناسبت فرارسیدن نوروز در ضرغامی تی وی پخش شد ، ملت ایران را به جهاد بر عليه اقتصاد کشورا فراخواند . در همین راستا کیهان شریعتمداری در سرمقاله امروز خود ، خامنه ای را فتنگر نامیده و اینگونه تحلیل میکند که : در شرایط حساس کنونی که تمامی چرخهای حکومت از کار ایستاده و بیش از هر زمانی میزان فساد اقتصادی و دولتی ، بیکاری و بی عاری در مملکت موج میزند ، و نظر به اینکه یازده میلیارد دلار از درآمد نفتی ناپدید شده است و دولت ور شکسته احمدینژاد در تمامی ابعاد داخلی و خارجی همچون زورقی شکسته دستخوش طوفانهای متلاطم است ، از آن مقام شامخ رهبری عاجزانه استدعا دارم از حرفهای فتنه انگیز خودداری نماید . شریعتمداری آیت الله خامنه ای را به بصیرت بیشتر دعوت میکند و ادامه میدهد که آن حضرت از تمامی حرفهای نفاق انگیز که مستقیم یا غیر مستقیم با سفره خالی ملت سرو کار دارد اکیدا خودداری نمایند . او در ادامه فتوای جهاد خامنه ای را به باد انتقاد میگیرد و اینگونه مینویسد که ای کاش در برابر سیاستهای غلط حاکمیت حکم جهاد نمیدادید و به همان شعار سال گذشته مبنی بر تلاش و کار مضاعف بسنده میکردید . لازم به ذکر است که تحلیلگران اصولگرا هم این فتوای خامنه ای را دلیل بی بصیرتی او دانسته و پیشبینی کرده اند ، اولین جرقه اعتراضات مردمی در سال ۱۳۹۰ به دست خامنه ای زده شده است .

شباهت ( انجمن ) کریم شیره ای با ( کیهان ) حسین شیره ای

در زمان حکومت ناصر الدین شاه قاجار ، میرزا ملکم خان ارمنی انجمنی را در تهران تاسیس نمود با عنوان فراموش خانه و از رجال بلند پایه حکومتی و تعدادی از شهزادگان درباری دعوت به همکاری نمود . و چون این امر به گند دماغ حضرت سلطان خوش نیامده بود حکم به تعطیلی آن داد و امر کرد هر کسی از این زمان به بعد چنین انجمنهایی را دایر کند  سخت مجازات خواهد شد . و برای اینکه اقدامات ملکم خان ارمنی را در چشم عوام الناس بیمقدار و مسخره جلوه دهد با همدستی سفلگان درباری به کریم شیره ای دستور داد با همان اسم انجمنی دایر کند . او هم چون چاکران آستان بوس اطاعت امر کرد و از افرادی خاص برای بازدید از انجمن دعوت نمود . انجمن کریم شیره ای را چند اتاق تو در تو تشکیل میداد که در سقف هر کدام چراغ کم نوری نصب بوده و مهمانان در تاریکی شب بعد از وارد شدن به اتاق اول ، دوم و سوم ، به آخرین اتاق میرسیدند . در اتاق آخر که نورش از تمامی اتاق ها کمتر هم بوده آلات و ادوات مستهجن و بسیار زشت که حتی زبان از نام بردنش معذوريت دارد نصب کرده یا آویزان کرده بودند و زیر هر یک از آلات مستهجن فحش هایی بسیار رکیک و زننده ی ناموسی ، از همان هایی که بسیجیان جلوی درب منازل مراڄع ، موسوی و کروبی می دهند  ، نوشته بودند . مضمون عبارت نوشته شده چنین بوده : ای کسی که بیننده آلات مستهجن هستی بدان و آگاه باش این فحش ها نثار تو و خوانواده تو باشند ، اگر آنچه را که اینجا دیدی ، در بیرون از اینجا نقل نمایی ! بازدید کننده مفلوک هم در نهایت خجالت و شرمساری خارج میشده ، و آشنایان و مردم هرچه میپرسیدند که چه دیدی جوابی نمی شندیدند . به همین خاطر این توهم در دل همه ریشه دوانیده بود که اینجا مکانی است که هرکس وارد میشود آنچه را که دیده فراموش میکند . و این امر مردم را بیشتر ترغیب میکرد که از آنجا بازدید کنند . من شک ندارم در کیهان حسین شیره ای هم بدون شک همین فحش هارا نوشته اند که کسانی که در آنجا کار میکنند یا با او همکاری میکنند ، هر دروغی را که در آنجا تحریر یا چاپ میکنند را فراموش میکنند . و در این خیالند که بعد از یک روز کاری دروغ گویی و تهمت به ملت ایران ، آن نانی را که بر سر سفره هاشان میبرند حلال است . وای به روزگاری که حرفه مقدس روزنامه نگاری و قلم زنی دست خوش دعا نویس ها و فالگیرها و رمال ها ، بازجوها و ناخن کش ها باشد .

آه که جمهوریتان شد فنا " پیرهن لاشخوران شد عبا

یکی از زیباترین قطعات میرزاده عشقی ، شعرۑسٺ با نام ( مظهر جمهوری ) . تاریخ نگارش شعر برمیگردد به زمان برکناری احمد شاه قاجار توسط مجلس و زمزمه هایی برای تغییر نوع حکومت از سلطنتی به جمهوری . که به جمهوری رضا خانی معروف شد . افراد زیادی از روشنفکران آن زمان از قبیل ملک الشعرا و میرزاده عشقی با آن طرح مخالفت کرده و آن را توطعه ای انگلیسی میدانستند . میرزاده عشقی هم مخالفت خود را با جمهوری رضاخانی با این شعر ابراز میدارد که در نهایت دستمایه ای هم میشود برای قتل او . و اما در اینجا سعی کرده ام که مناسب با حال و روزگار امروز ایران از این شعر استفاده کنم . با این امید که مقبول حال واقع شود .

مظهر جمهوری ( مموتی )

من مظهر جمهورم ، الدرم و بولدرم ، از صدق و صفا دورم ، الدرم و بولدرم

من قلدر پر زورم ، الدرم و بولدرم  مامورم و معذورم الدرم و بلدرم

من قائد جمهورم ، الدرم و بلدرم

اڣعۑ ( حیدر مصلحی )

من  اڣعۑ پیچانم ، آمنا و صد قݩا ، زهر است به دندانم ، آمنا و صد قݩا

من دشمن ایرانم ، آمنا و صد قݩا ، من فاقد ایمانم ، آمنا و صد قݩا

جغد ( رحیمی معاون اول )

من جغد نوا خوانم ، بر بام تو ، قو قو قو ، من لاشخور پستم ، همنام تو ، قو قو قو

کردست مرا فربه اطعام تو ، قو قو قو ،  افتم به هوای پول در دام تو ، قو قو قو

بر دوش تو پرانم ، آمنا و صد قݩا

موش ( جنتی دبیر شورای نگهبان )

من موشک مسکینم ، پا بند تو ، جیر جیر جیر ، کردست مرا سرمست ، لبخند تو ، جیر جیر جیر

در دزدی و کلاشی مانند تو ، جیر جیر جیر

تا نرم شود دندم ، چون دند تو ، جیر جیر جیر

من دست به دامانم آمنا و صد قݩا

سگ ( احمد خاتمی )

من توله تفلیسم ، عف عف ، اخوی عف عف

انبانه ی سفلیسم ، عف عف ، اخوی عف عف

هم مکتب ابلیسم ، عف عف ، اخوی عف عف

من مظهر تدلیسم ، عف عف ، اخوی عف عف

من منتظر نانم ، آمنا و صد قݩا

الاغ ( پیر خامنه )

من کره خر زارم ، عرعر ابوی ، عرعر

حیوان علف خوارم ، عرعر ابوی ، عرعر

جفتک زن احرارم ، عرعر ابوی ، عرعر

پالان قجری دارم ، عرعر ابوی ، عرعر

مستوجب احسانم ، آمنا و صد قݩا

گربه ( حسین شریعت نداری )

من پیش پشیم ، مو مو ، گربه ی علیم ، مو مو

خلقند همه شاهد ، بر مهملییم ، مو مو

انگشت نمای خلق ، در بزدلییم ، مو مو

سرگنده نیم چون شیر ، سر پشکلییم ، مو مو

مداح و ٽنا خوانم ،  آمنا و صد قݩا

مردم میگویند : ای مظهر جمهوری ، هی هی ، جبلی قم قم

جمهوری مجبوری ، هی هی ، جبلی قم قم

مسلک نشود زوری ، هی هی ، جبلی قم قم

تا کی پی مزدوری ، هی هی ، جبلی قم قم

لاشخور ( سردار رادان )

من که یکی لاشخور آزاده ام ، بهر فروش وطن آماده ام

لنگ بود امشبه عراده ام ، در پی این تازه لش افتاده ام

تا بکنم لقمه ای از آن جدا ، آه که جمهوریمان شد فنا

شغال ( محمد یزدی )

شغالی آنجا سر تابوت بود ، از سخن لشخوره مبهوت بود

نوحه کنان ، در طلب قوت بود ، عاشق سرداری ماهوت بود

پوزه به گل مالید و گفت ای خدا ، آه که جمهوریمان شد فنا

لاشخوران جانب لش پر زدند ، از غم این فاجعه بر سر زدند

بر سر و بر سینه مکرر زدند ، چنگ به تابوت پر از زر زدند

سهم ربودند از آن سکه ها ، آه که جمهوریشان شد فنا

مصباح یزدی :

یک سگ ولگرد عقب مانده بود ، دیر ترک نوحه ی خود خوانده بود

زوزه کشان در پی لش رانده بود ، بوی لشش معده  گدازنده بود

هو زدی اندر پی شاه و گدا ، آه که جمهوریمان شد فنا

دهقان :

دید یکی زارعک لخت و عور ، لشکشی لاشخوران را ز دور

گفت که ای مست شراب غرور ، حسرت خلافت ببر سوی گور

آه یتیمان فقیر از قفا ، شکر که جمهوریتان شد فنا !

آقایان کودتاچی ! سگی که واق واق میکند ، پاچه نمیگرد

 

میگویند که مسافری میانه ی راه به روستایی رسید و از شدت خستگی و گرسنگی تصمیم گرفت مدتی در یکی از قهوه خانه های ده اتراق کند و عرق راه را از تن بشوید . همچنان که در حال نوشیدن چای بود ، ناگهان مردی شندر پندری ، با قیافه ای کریه و دشنه ای در دست وارد قهوه خانه شد و با صدای انکر الاصواتی بلند فریاد زد که : این کدخدای فلان فلان شده کجاست ؟؟ میخواهم مادرش را به عزایش بنشانم . بگویید کجاست ؟ مرد مسافر هم بیخبر از همه جا ، وقتی با خونسردی باشندگان در قهوه خانه روبرو شد ، و دید که هر کس اسب خود را نعل میکند یا بقول معروف سرش به کار خودش گرم است ، تاب نیاورد و از آنجا خارج شد و پرسان پرسان به خانه کدخدا رسید . وقتی او را دید گفت ای مومن ، چه نشسته ای که قاتلی دشنه در دست به دنبال توست ، و میخواهد نفست را ببرد . کدخدا دستش را پر شالش گذاشت و با صدای بلند ، قاه … قاه ….قاه …. واه ….واه ….واه شروع به خندیدن کرد و گفت ، این حسین لوطی شهر ما معتاد به افیون و گرد است ، زمانی که نشه میکند و منگ میشود از این گه های زیادی البته میخورد ، او ۳۰ سال است که میخواهد ما را بکشد . اما زمانی که خمار میشود چون توله سگی یتیم به کنجی میخزد و فراموش میکند که دیشب چه گفته است . خیالت راحت ، سگی که پارس کند ، پاچه نمیگرد ! پارس کردن سگ از ترس اوست . حالا شده حکایت آقایان حسین بازجو و هم منقلی های مقام عظما ، که هنگامی که با افیون همخوابگی میکنند و کمر خمیده ی خود را راست میکنند ، از این قپی ها زیاد میآیند ، و در توهم خویش خواب گرفتن سران فتنه را میبینند . الغرض باید به این آقایان گفت : به قول کدخدا ، اگر میخواهید بگیرید ، اگر میخواهید ببندید ، و اگر نمیتوانید و از خشم مردم میترسید ، بالا غیرتا گه زیادی نخورید !!

اصالت روزنامه نگاری از کریم پور شیرازی (شورش) تا شریعتمداری (کیهان)

 

سالیان پیش این ملک بالا زده روزنامه نگارانی داشت که در کنار استبداد حاضر به چاکری و آستان بوسی و بله قربان گفتن نبودند شرافت قلم را و حراست از قلم را با شال و قبای زربفت حکومت گران معاوضە نکردند . از مردم مینوشتند و نقد حکومت میکردند و به تکه نانی و قطعه شعرى راضی بودند . آری قلم بدست بودند ، نه قلم به مزد ! ملک الشعرای بهار ، فرخی یزدی ، میرزاده عشقی ، و ده ها روزنامه نگار و منتقد دیگر که یا جان خود را در این میان گذاشتند یا تبعيد و یا محبوس . اما شرافت باقی را با حیات و ممات فانی معاوضە نکردند عملە زور نگشتند ، که وای به روزگاری که هنر و قلم در کنار ظلم قرار بگیرد در مدح جنایت و خیانت بنگارد . در این باب به قدر کافی سخن گفته شده و نیازی به شرح و بسط آن نیست . اما در میان آن رونامه نگاران که تاریخ کمتر به آن پرداخته ، امیر مختار کریم پور شیرازی است . مدیر روزنامه شورش که در دوران کودتای ۲۸ مرداد به صف ملييون پیوست به صورت کاملا آشکارا نقد حکومت میکرد و از فساد دولتی و درباری ایراد میگرفت  . بارها به این موضوع اذعان داشت که بعد از چاپ هر شماره شهادتین خود را میگوید و حادثە ی تلخی را برای خود پیش بینی میکند . و سر انجام تمامیت خواهان که بقای خود را در نبودن او میدیدند بعد از فرستادن نامه ای تهدید آمیز و اتفاقاتی که منجر به چند ماه زندگی ی مخفیانه او شد دستگیرش کردند و به صورت غیر قانونی در دادگاه نظامی محاکمه اش کردند و در نهایت بعد از چند ماه قلم به مزدان حکومت در تیتر اول ننگ نامه های خود چنین نوشتند : کریم پور شیرازی در زندان خود سوزی کرد ! اما هیچ کس غیر از خودشان این خبر را باور نکرد . آری امروز هم بعد از گذشت چند دهه از مرگ کریم پور شیرازی هستند کسانی که حقیقت را فدای مصلحت اندیشی میکنند از خوی انسانی تهی گشته اند و جیره خور حکومت شده اند . به عنوان مثال حسین شریعتمداری نمونه ی بارز اینگونه گندم نما های جو فروش است که همواره بینی بر استان ظلم ساییده و همیشه سعی بر این داشته که خاک در چشم حقیقت بپاشد و وقایع را وارونه جلو دهد . شاید کمتر آزاده و آزادی خواهی باشد که از نوک خامه ی آلوده به ننگ وی در امان مانده است . آخر مگر میشود روزنامه نگاری آنچنان غرق در لجن زار ظلم شود که بتواند به این بیناموسی ی فرهنگی تن در دهد . این سوال را قبلا از فاضلی پرسیده و اینچنین جواب گرفته بودم که : اگر شریعتمداری باشی آری میتوانی . کسی که زمانی طولانی در بیدادگاه های رژیمی غیر انسانی ناخن بکشد ، اسیران را بازجویی نماید  و شب ها چماق بدست گیرد ، رفته رفته از درون فاسد میشود و تبدیل به ابزارجنایات میگردد که شاید خود هم نمیداند  که چه میکند . یا به قول حکایت سعدی : زاییدن کژدم با سایر جانوران فرق دارد . کژدم در شکم مادرش قرار میگیرد و آنچه در درون شکم مادر است میخورد و سپس شکم مادر را میدرد و بیرون آمده در دشت راه می افتد و آن پوسته ها که در خانه ی کژدم است از اݑر دریدگی شکم  مادر است . از حکومتی که درون آن نفس سعيدى سیرجانی بریده میشود و زید آبادی و سحر خیزش در زندان اوقات را سپری میکنند از این بیش چه انتظاری میتوان داشت . استبداد ، استبداد باز تولید میکند و با پول ، فاحشه گان مغزی و شریعتمداری ها را به بردگی میکشد و برای بقا ی  خود میکوشد . در سرزمین ما نه کریم پور ها به پشیزی ارزیدند و نه زید آبادی ها که دور در دست لجارگان بی سر و پا ست. و اما امروز به واقع وظیفه ی یک روز نامه نگار و منتقد چیست ؟ امروزی که طراران جای عياران را گرفته اند بر شماست که در انتقال خبر صحیح کوشا باشید و جای خالی کسانی که امروز بنا به هر دلیلی در میان ما نیستند را پر نمایید . نگذارید که فقدان آنها در جامه حس شود ، این رسالت تاریخی امروز بر عهده ی شماست و انتخاب هم با شماست یا کریم پور شیرازی باشید و راه شرافت روید و یا حسین شریعتمداری باشید و صفحه ی ننگی دیگر بر حافظه ی تاریخی ی ملتی اضافه گردانید .