تلگراف امام راحل از دوزخ به علی خامنه ای !

علی جان ، نور دیده سلام .

بدون مقدمه میروم سر اصل مطلب . باید قول بدهی که از محتوای این پیام غیر از خودت هیچ احد الناسی بویی نبرد ، این به نفع هر دویمان است . علی جان خود بهتر از ما میدانی که حفظ نظام از اوجب واجبات است . نهال اسلام خون میخواهد ، و باغبان این نهال امروز تو هستی . به هیچ وجه برای جنایتها و قتلهایی که کرده ای ذره ای وحشت بدلت راه نده ، در زمان من هم اوضاع همین بود . منتها شرایطش فرق میکرد ، البته من این را خوب میدانم که امت حافظه تاریخی قوی ندارد ، زود فراموش میکند . علی جان در آن زمانها واجب بود که جنگ را کش بدهیم ، جنگ برای ما نعمت بود . از این راه بود که ما توانستیم حواس امت را پرت کنیم ، اگر جنگ نبود ، پس ما چگونه میتوانستیم وعده های آبادانی و گاز و برق و نفت و اتوبوس مجانی را ماست مالی کنیم ؟ اگر آن کلیدها که به گردن بچه های دوازده ، سیزده ساله میانداختیم نبود ، چگونه میتوانستیم زندانیان عقیدتی را قتل و عام کنیم ؟ خیلی از همان اعدامی ها همانهایی بودند که قبل از انقلاب بهشان وعده داده بودیم که در ابراز عقیده آزادند ، لکن ما خود از اول میدانستیم که مهمل میگوییم ، آنها هم این آخر کاری ها فهمیده بودند ، برای همین باید قتل و عام میشدند .

علی جان ، تا میتوانید چهره من را تطهیر کنید ، این به سود هر دویمان است . لکن ترفند خوبی هم هست ، با این کار میتوانید در تاریخ به ثبت برسانید که به راستی دوران من طلایی بوده است . همیشه هم عده ای از امت هستند که ، دیگران را در برابر جنایات مخوف دوران من وادار به سکوت کنند . اینها به صورت ندانسته دارند تمامی نیروهای برانداز را به این باور میرسانند که ، دوران من طلایی بوده و اگر کسی هم غیر این را بگوید وادار به سکوت میشود . این خود نعمتی است بالاتر از جنگ قدرشان را بدان . تو هم خیالت راحت باشد ، میدانم که دست تو هم کمتر از من به خون آلوده نیست ، لکن چند سالی که بگذرد امت فراموش میکنند ، همانطور که تپه های اوین ، دیزل آباد ، کرمانشاه ، کردستان ، وکیل آباد ، پشت بام مدرسه علوی ، قتل و عام ۶۰ تا ۶۷ را فراموش کردند . فقط کافی است که ۱۰ سال بگذرد ، تصور کن ۱۰ سال بعد اگر دوباره انقلابی رخ دهد و کسی بخواهد از کهریزک و تجاوزات آن بگوید ، باز هم توسط امت آینده به سکوت محکوم میشود . و این چرخه همچنان ادامه دارد . قدر این امت را بدان علی جان که در دنیا لنگه ندارد .

راستی ! این صادق خلخالی ملعون هم اینجاست . بی صاحب زمانی که رو بمرگ بود و کرم و انگل تمامی بدنش را گرفته بود ، وصیت کرد که تمامی فتواهای قتل و حکمهای اعدامی را که من به او داده ام ، در کفنش بگذارند ، تا بلکه بتواند ، از نکیر و منکر و حساب کتاب این دنیا در امان باشد . از همان موقع تا امروز ، تکه کاغذی بدست گرفته و دور دوزخ دنبال من میچرخد تا از من امضاء بگیرد . لکن خیالت راحت من به گردن نمیگیرم ، تو هم به گردن نگیر ، به گردن منافقها بینداز ، ضد انقلابها .

علی جان ، اینجا در کنار خودم برایت جایی تدارک دیده ام که وقتی آمدی در دوزخ کف خواب نباشی ، هر چه نباشد ، ولا به صورت جعلی ، اما امام امت بوده ای ، خیلی بد میشود که خلخالی تخت داشته باشد ، لکن تو روی زمین باشی . مواظب این نوه ما هم باش ، البته امت خودشان هوایش را دارند ، پسر آن محمد رضا را به خاطر پدرش روزی هزار بار به زیر اخیه میکشند و میگویند که از کارهای پدرت براعت کن اما حسن جان من را کاری ندارند . دیگر برو ، میدانم در حال توطئه عليه امت هستی . باز هم تاکید میکنم اول جان نظام و دوم هم باز جان نظام .

خداوند مدینه نگهدارت باشد پسرم .

Advertisements

فتوای خامنه ای در مورد ارث در خوانواده زرتشتی که یک فرد آن مسلمان شده است

با وجود وارث مسلمان ارث به کافر نمیرسد ! یاد صحبتهای یک زن زرتشتی افتادم که در زمان انتخاب حکومت از پادشاهی به جمهوری میگفت : من به عنوان یک زن زرتشتی به جمهوری اسلامی رای میدهم ، که بتوانم همانند یک مرد از تساوی حقوق بر خوردار باشم . راستی الان آن زن کجاست ؟ و بعد از ۳۲ سال در مورد مصاحبه ای که آن زمان کرده چه فکری میکند ؟

برگی از خاطرات سلطان خیابان پاستور !

درد دل با خجسته خانوم : در حالی که از فرط کسالت ،تاب و توان برایمان نمانده بود ، خجسته خانوم را صدا کردیم تا روی بواسيرمان ضمادی بمالد ، و در همان حال با او اختلاطی هم کرده باشیم ، مگر از آن برزخ بیرون بیاییم . بعد از فتنه سبز خیلی منزوی شده ام ، البته اصولا آدم گوشه گیری هستم . فکرش را هم نمیشود کرد که سلطان باشی اما بر ملک خود که هیچ ، بر بارگاه خود هم مسلط نباشی ، و همه چیز را طبق برنامه ای مشخص ، به دستت بدهند و تو هم مجبور باشی طوطى وار آنها را نطق کنی . سرنوشتم بسیار شباهتی خاص به سریال سلطان و شبان پیدا کرده است . میدانم که این قضا و قدر الهی است ، در طالع من چنین آمده که به دست امتم سرنگون خواهم شد . اما اگر میشد بدلی پیدا کنم مثلا چوپانی که بیاید و چند صباحی بر اریکه سطنت تکیه زند و به جای ما نابود گردد ، یا فرار کند به مسکو . حوزه علمیه هم که پایگاه اصلی قدرت و مشروعیت ماست از دستمان خارج شده ، کسی برای هارت و پورت ما تره هم خورد نمیکند ، حتی به دست بوسی ما هم نمیآیند . حق هم دارند ، آخر کسی حرف یک آیت الله تقلبی را که باور نمیکند . هر کاری که میکنم تا مقدمات ولایت عهدی آقا مجتبی را آمده کنم ، و بعد از خودم تاج را بر کله پوک او گذارم نمیشود ، مراجع زیر بار این ننگ نمیروند . ما اصولا برای سلطنت زاده نشده بودیم . دست قضا بر کمرمان زد و با ماتحت به خمره ی عسلمان انداخت . اگر میدانستیم حداقل به مانند خدا بیامرز پیشین که به چندین زبان تکلم میکرد و هر چه که بود از پرستیژ بالایی برخوردار بود ، تقلید میکردیم . به جای آنکه مجتبی را به قم بفرستیم و او را وادار به خواندن مهملاتی که خودمان از همان اولین منبر که در مشهد رفته بودیم به آنها کافر شده بودیم ، میفرستادیمش در کالج های سوییس و فرانسه و با اوصول مملکت داری نوین آشنایش میکردیم . اه که اگر این فتنه فراگیر نبود ، این آرزوها را برای نوه یمان داشتیم ، آقا باقر . قصد داشتیم سلطنت را در خانواده حسینی خامنه موروثی کنیم . اما حیف که این امت ناسپاس همین امروز و فردا ، دودمان سلطنتمان را بر باد خواهد داد . خجسته کجایی ؟ قرار شد تو ضماد بمالی و گوش کنی ، نه اینکه خر خر کنی ضعيڣه پاشو سر جایت بخواب پاشو .

درد دل یک بسیجی مخلص با مقام عظمای ولایت !

با سلام به محضر رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای . فرا رسیدن ایام ولنتاین را پیشاپیش به خدمت جنابعالی و خجسته خانوم تبریک عرض مینمایم . در این مدت یک سال و اندی که از عمر فتنه ی فراگیر سبز ملت ایران میگذرد ، این تمهیدات جنابعالی بود که توانستیم از آن دوزخ خود ساخته و کودتایی که در انتخابات کردیم سربلند از میدان خارج شویم . خود شما بهتر از من میدانید که اگر تجاوزات فی سبیل الله در کهریزک و به گلوله بستن فتنه گران ، با ماشین رد شدن از روی منافقان و کارناوالهای کیک و ساندیس نبود ، خدا میداند الان شما در کاخ کرملین روسیه سکنی گزیده بودید یا در اندرونی بشار اسد در سوریه . اما فرمایشات یک ساله جنابعالی مبنی بر نابودی فتنه و فتنه گران ، با آن چیزی که ما در خیابانها و محیط های مجازی و مراودات روزمره با ملت فتنه جو ایران داریم ، بسیار متغایر است . سران فتنه ، دوباره فتنه گران را دعوت به راهپیمایی مسالمت آمیز ، بر طبق اصل ۲۷ قانون اساسی ، در حمایت از مردم دموکراسی خواه فنتنه گر مصر کرده اند . ما اینها را با چشم های خود و با گوشهای خود میبینیم و میشنویم ، آقای من میزان نفرت مردم از شما و نظام ولایت کاملا مشهود است . اما خیالتان راحت ، ما که باور نمیکنیم . خود شما به ما یاد داده اید که در شما غرق شویم ، به نحوی ما را شستشوی مغزی کرده اید ، که تمام مزخرفات شما را به مانند وحی منزل قلمداد کنیم . اما اجازه دهید یک بار هم که شده ۹۹ درصد مغزمان را در اختیار شما بگذاریم ، و با ۱ درصد دیگر منطقی فکر کنیم . اگر آنچه را که شما در این یک ساله ، با پتک مذهب ، ترس از خدا و نماینده خدا و این جور چیزها در کله پوک ما فرو کرده اید حقیقت دارد ، و اگر رسانه های ما از بام تا شام حقیقت را به ما میگویند ، پس چرا از یک اقلیت فتنه گر می هراسیم ؟ خوب اجازه دهیم این تعداد ناچیز بیایند و راهپیمایی کنند . راستی آقا یک چیز دیگر ، چرا هر وقت این فتنه گران فراخوان میدهند ، شهر تهران بیشتر از سکنه اش ، مملو میشود از چماقدار ها و بسیجیان مخلص ؟ این همه ارازل برای یک مشت فتنه گر ؟ اصلا ولش کنید آقا . نمیدانم شاید امشب غذای سنگین خورده ام . باز شیطان در جلدم حلول کرده است ، فکر های شیطانی به ذهنم آمده است . شاید از یاد امام غافل شده ام . این نامه را هم پاره میکنم ، شاید انداختم در چاه جمکران نمیدانم . شب بخیر آقا ، شب بخیر .

حسنی مبارک درپیامی فوری : فاحشگان سیاسی و بسیجیان ولایی ایران را برای برپایی کارناوالی عظیم به مصر فراخواند

 

 

حسنی مبارک برای سرکوب جنبش آزادی خواهانه ملت مصر دست به عباى دیکتاتور ایران شد . متن پیام به شرح زیر میباشد :    با سلام به محضر رهبر خود خوانده شیعیان جهان سید علی خامنه ای ( علی منقلی ) از آنجا که شما دو پالان بیشتر از ما درانده اید و از آنجا که با استفاده از تدابیر و رایزنی های جنابعالى سپاه و بسیج و نیروهای شبهه نظامی توانستند تا حدودی جنبش آزادی خواهانه ملت ایران را سرکوب کنند ، و بیش از صد و اندی از جوانان ایرانی را در خیابانهای ایران به گلوله ببندند ، و با فیلتر کردن سایتها ، مسنجرها و ایمیل ها توانستند تا حدود زیادی روند خبر رسانی و جریان آزاد اطلاعات را کند نمایند ، باید به عرض برسانم ، ما همین کار را در مصر انجام داده ایم و تا حدودی توانسته ایم روند سرنگونی خود را کند نمائیم . اما همانطور که خود میدانید ، بعد از این سرکوبها و کشتارها نیاز مبرم داریم تا به جهانیان بگوییم ، هنوز پشمی در کلاه داریم و مردم در کنار نظام ما هستند ، تصمیم گرفته ایم کارناوالی با عنوان ۹ دی در قاهره برپا کرده ، و مشت محکمی در دهان استکبار جهانی و فتنه گران بزنیم ، لذا استدعا دارم عده ای از همان خواهران ولایتمدار که روز حوزوی و مکتبی و شب در سونا های زعفرانیه به مشت و مال مشغولند را و تعدادی از برادران بسیجی که از سرکوب مفرط جنسی رنج میبرند یا به قول معروف ( برادران کهریزکی ) را در اختیار ما قرار داده ، تا هر جور که میخواهیم از آنها در نگهداری تاج و تخت خلافتمان سوء استفاده نمائیم . و به حمد و قوه ی الهی بتوانیم از این آزمون الهی سربلند و پیروز بدر آییم انشاالله . لازم به ذکر است هزینه ایاب ذهاب ، اسکان ، جا و مکان ، صیغه بر عهده اینجانب و از جیب مردم دموکراسی خواه مصر خواهد بود . والسلام علیکم و رحمت الله و براکتو .

آخوند مقصر نیست ، این ما هستیم که مقصریم !

 

خبر کوتاه بود ، جعفر کاظمی و محمدعلی حاج آقایی اعدام شدند ! آورده اند که عربی در گذرگاهی ، به حال سگش که در حال احتضار بود ، میگریست و خاک بر سر میکرد . آنچنان که صدای محزون او دل هر جنبنده ای را خون مینمود . در همین حال عابری از راه رسید و به عرب گفت : از چیست که اینگونه ناله میکنی ؟ جواب شنید که سگم در حال مرگ است ، به حال وی میگریم . او سگی وفادار بود ، روزها برایم طبیب بود و شبها برایم حبیب و مونس تنهایی . مرد عابر گفت بیماریش چیست ، شاید بشود مدوایش کرد ؟ عرب گفت : بیماریش گرسنگی است . از گرسنگی دارد میمیرد . عابر پرسید : در کیسه ی میان پایت چیست که آنچنان محکم گرفته ای ؟ عرب جواب داد : نان و آب . عابر گفت : مردک پس چرا آب و نان را به سگت نمیدهی تا از مرگ رهایی یابد ؟ جواب داد : آب و نان را بیشتر از سگم دوست دارم ، برایش زحمت کشیدم ، و زجر دیده ام . اما گریه کردن که خرجی ندارد ، برایش تا هر وقت که بمیرد گریه میکنم . الغرض اینست حکایت ما با حکومت اسلامی . آنچنان دینمان را در میانه ی پایمان گرفتیم ، که هر کس نداند ، فکر میکند ، این قوانین اعدام و محاربه ، اسلامی نیست . ماله کشان طریقت ماله ها را به دست گرفتند و هی میمالند . قوانین ضد بشری را به ناف هر چیز غیر از اصل آن که اسلام است میبندند . هرروز انبر خشونت و اعدام را سفت تر میکنند و ما فقط در عزای عزیزانمان اشک میریزیم ، و به راستی اشک هم که قیمتی ندارد ! و این است روزگار ما ، و اینطور که از شواهد و قرائن پیداست ، تا جامعه ایران تکلیف خودش را با همان کیسه ی میان پایش ( دین ) روشن نکند ، باید از چشمه ی دیده هزینه کند و اشک بریزد . اتهام محاربه ، حکمی است اسلامی و قرآنی ( اقتلو ائمه الکفر ) ، و ملتی که اسلام را بر سرنوشت خویش حاکم کرده را حرجی نیست . بیایید باور کنیم که آخوند بیگناه است ، او دارد کارش را انجام میدهد ، آخوند ابزاریست برای جاری کردن احکام اسلامی ، و اگر ما این را نفهمیده ایم تقصیر آخوند چیست ؟ چه کسی میتواند بگوید که کارهایی که خمینی کرد اسلامی نبود ؟ چه کسی میتواند ادعا کند که از خمینی مسلمان تر است ؟ بیایید با خودمان روراست باشیم وگرنه امروز نوبت جعفر کاظمی و محمد علی حاج آقایی بود ، و فردا شاید نوبت من و تو ، که به قانون قرآن به دارمان بیاویزند !!

صدا و سیمای حاج عزت و آب توبه ، با آفتابه ی دزدی امام زاده

 

یادش بخیر ، فیمهای قدیمی ایرانی چه حال و هوای باحالی داشت . همیشه لوطی محل عاشق رقاصه کاباره میشد و به خاطرش چاقو کشی میکرد با یک محل در می افتاد ، از آخر هم چون به مراد دلش میرسید یا به قول معروف میتوانست با بزن بهادری و کافه بهم زدن دل رقاصه خانوم را بدست آورد ، ازش قول میگرفت که دیگر نرقصد بعدش هم میبردش امام زاده پیش حضرت آب توبه سرش میریخت و عقدش میکرد . اما همون روزها هم نه کسی دید و نه کسی شنید که لوطی محل آفتابه امام زاده را بدزدد و با آفتابه دزدی بخواهد آب طهارت را بر سر رقاصه ای بریزد . و اما حکایت حاج عزت ضرغامی خودمان که گویا خیلی دوست دارد نقش لوطی محل را بازی کند . به همین خاطر کلاه شاپویی به سر گذاشته و لنگی بدستش بسته و پاشنه کفشها را خوابانیده و میخواهد این بار آب را  نه بر سر رقاصه ، بلکه بر سر بسیج ضد مردمی بریزد . اولا حاج عزت باید بداند که بسیج فاحشه است ، نه رقاصه . دوما ، نه بیت المال و رسانه ملی که شما تبدیل به صدای ظلمش کردید ، آفتابه ی امام زاده . از بابت ترکاندن بسیج هم خیالتان راحت ، بسیج حد اقل در این یک سال و اندی ، زده ، تجاوز کرده ، شکسته ، سوزانده ، و ترکانده است . از ماشین مردم بخت برگشته گرفته تا اف اف ها در گاراژ ها و پایین انداختن مردم از پل و ضرب و شتم و رد شدن از روی مردم . دیگر چه چیز را بترکاند سید ؟؟ مردم اینها را دیدند که یک صدا فریاد زدند : بسیجی واقعی همت بود و باکری . شما بهتر است بجای تطهیر چهره ی بسیج در نزد مردم ، یک طشت از همان آب را بر سر خودتان و اربابتان خامنه ای بریزید و این بساط معرکه گیری را جایی دیگر بگسترانید که در این ملک این حنا ها دیگر نه رنگی دارد و نه خریداری .