نصیحتی دوستانه به مدیران بالاترین

آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي / دست خود ز جان شستم از براي آزادي

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را / مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي

با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز / حمله ميكند دايم بر بناي آزادي

در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است / ناخداي استبداد با خداي آزادي

شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار / چون بقاي خود بيند در فناي آزادي

دامن محبت را گر كني ز خون رنگين / مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي

فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل / دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي !                                                                                                                 مدیران و سیاستگزاران بالاترین ! به این عکس خوب نگاه کنید . قدمت این عکس قریب به ۶۰ سال است . اینگونه میگویند زمانی که اولین جرقه های آزادی خواهی در ایران زده شد ، مجاهدین تبریز و طرفداران نهضت پر افتخار مشروطه برای تبلیغ مانیفست و مفاد آن در خیابانها راه می افتادند و تبلیغ میکردند . در همان روزگار در تبریز عالمی بود با نام صادق تبریزی که خبر شکل گیری نهضت را شنیده بود و از چند نفر از سران مشروطه خواه خواسته بود که قضیه را برایش بازگو کنند ، که اگر مقبول وی افتد او نیز به صف آزادی خواهان بپیوندد . الغرض زمانی که کاملا با محتوای طرح آشنا میشود ، می پرسد که البته این ایده نباید ایرانی باشد ؟ جواب میدهند خیر . ایده ای است فرنگی که به واسطه ی آن مردم فرنگ توانسته اند قدرت را مشروط کنند و خود حاکم بر سرنوشت ملک خویش باشند . صادق تبریزی در جواب میگوید : بسیار عالی است . اما پیشنهادی دارم ، واژه ی مشروطه به فرنگی چگونه ترجمه میشود ؟ میگویند ( کنستی تی سیون ) جواب میدهد پس شما هم همان را بگویید . چون مشروطه معلوم نیست که چه چیز است و کارتان را خراب میکند . هر چیزی که از سرزمینی دیگر وارد شود و رنگ و بوی آن سرزمین را بخود گیرد نه تنها آن را از ایده ال های خود دور میکند ، بلکه بلای جان افراد آن ملک نیز میشود . او در آن روزگار به خوبی خطر مشروطه ی مشروعه را حس کرد و تذکر داد . و اما آنچه امروز در ایران شاهد آن هستیم ، همان رنگ و بوی ایرانیست که ما را از اصل و خواستگاه مشروطه دور کرده و  مشروعه را بر ما حاکم . در جهان نوینی که ما زندگی میکنیم ، دفاع از اصل آزادی بیان به عنوان یکی از اصول منشور حقوق بشر ، مورد قبول هر انسان آزادی خواهی است . و عدول از آن نشانگر درک نادرست ما از مفهوم و اصل مقدس آزادی بیان است . شاید لازم باشد این جمله ی زیبای جان استوارت میل را تکرار کرد که : ( اگر یک جامعه بر یک نظر متفق باشند ، و تنها یک فرد بر نظری دیگر باشد ، بستن دهان و خفه کردن آن فرد به دست آن جامعه همانقدر مخرب و زیان آور است که انگار آن یک نفر دهان کل آن جامعه را بسته و خفه کرده باشد ) لذا دریغ کردن حق آزادی بیان ولا اینکه مخالف با نظرات ، عقاید یا منافع ما باشد ، به هیچ عنوان توجیه پذیر نیست بلکه توهینی است به ذات آزاد انسان . این تصمیم مدیران بالاترین و عذر بدتر از گناه آن دقیقا تداعۑ کننده ی نمونه ای از سلب آزادی فردیست . آزادی بیان نه سلاح حمل میکند ، نه فردیست که به خود بمبی بسته باشد . تفکریست مقدس و آسیب پذیر که حمایت و حراست ما انسانهای نوین را میطلبد . امیدوارم با گفتن این حقایق و مطالب دیگری که خوانواده ی بالاترین به آن متذکر شدند ، مانع از گردن زدن آزادی بیان در خانه ی آزادی خواهان شویم . ( من با نظر تو مخالفم ، اما تا مرگ میجنگم ، تا تو حق ابراز آنرا داشته باشی . ولتر  )

Advertisements

اصالت روزنامه نگاری از کریم پور شیرازی (شورش) تا شریعتمداری (کیهان)

 

سالیان پیش این ملک بالا زده روزنامه نگارانی داشت که در کنار استبداد حاضر به چاکری و آستان بوسی و بله قربان گفتن نبودند شرافت قلم را و حراست از قلم را با شال و قبای زربفت حکومت گران معاوضە نکردند . از مردم مینوشتند و نقد حکومت میکردند و به تکه نانی و قطعه شعرى راضی بودند . آری قلم بدست بودند ، نه قلم به مزد ! ملک الشعرای بهار ، فرخی یزدی ، میرزاده عشقی ، و ده ها روزنامه نگار و منتقد دیگر که یا جان خود را در این میان گذاشتند یا تبعيد و یا محبوس . اما شرافت باقی را با حیات و ممات فانی معاوضە نکردند عملە زور نگشتند ، که وای به روزگاری که هنر و قلم در کنار ظلم قرار بگیرد در مدح جنایت و خیانت بنگارد . در این باب به قدر کافی سخن گفته شده و نیازی به شرح و بسط آن نیست . اما در میان آن رونامه نگاران که تاریخ کمتر به آن پرداخته ، امیر مختار کریم پور شیرازی است . مدیر روزنامه شورش که در دوران کودتای ۲۸ مرداد به صف ملييون پیوست به صورت کاملا آشکارا نقد حکومت میکرد و از فساد دولتی و درباری ایراد میگرفت  . بارها به این موضوع اذعان داشت که بعد از چاپ هر شماره شهادتین خود را میگوید و حادثە ی تلخی را برای خود پیش بینی میکند . و سر انجام تمامیت خواهان که بقای خود را در نبودن او میدیدند بعد از فرستادن نامه ای تهدید آمیز و اتفاقاتی که منجر به چند ماه زندگی ی مخفیانه او شد دستگیرش کردند و به صورت غیر قانونی در دادگاه نظامی محاکمه اش کردند و در نهایت بعد از چند ماه قلم به مزدان حکومت در تیتر اول ننگ نامه های خود چنین نوشتند : کریم پور شیرازی در زندان خود سوزی کرد ! اما هیچ کس غیر از خودشان این خبر را باور نکرد . آری امروز هم بعد از گذشت چند دهه از مرگ کریم پور شیرازی هستند کسانی که حقیقت را فدای مصلحت اندیشی میکنند از خوی انسانی تهی گشته اند و جیره خور حکومت شده اند . به عنوان مثال حسین شریعتمداری نمونه ی بارز اینگونه گندم نما های جو فروش است که همواره بینی بر استان ظلم ساییده و همیشه سعی بر این داشته که خاک در چشم حقیقت بپاشد و وقایع را وارونه جلو دهد . شاید کمتر آزاده و آزادی خواهی باشد که از نوک خامه ی آلوده به ننگ وی در امان مانده است . آخر مگر میشود روزنامه نگاری آنچنان غرق در لجن زار ظلم شود که بتواند به این بیناموسی ی فرهنگی تن در دهد . این سوال را قبلا از فاضلی پرسیده و اینچنین جواب گرفته بودم که : اگر شریعتمداری باشی آری میتوانی . کسی که زمانی طولانی در بیدادگاه های رژیمی غیر انسانی ناخن بکشد ، اسیران را بازجویی نماید  و شب ها چماق بدست گیرد ، رفته رفته از درون فاسد میشود و تبدیل به ابزارجنایات میگردد که شاید خود هم نمیداند  که چه میکند . یا به قول حکایت سعدی : زاییدن کژدم با سایر جانوران فرق دارد . کژدم در شکم مادرش قرار میگیرد و آنچه در درون شکم مادر است میخورد و سپس شکم مادر را میدرد و بیرون آمده در دشت راه می افتد و آن پوسته ها که در خانه ی کژدم است از اݑر دریدگی شکم  مادر است . از حکومتی که درون آن نفس سعيدى سیرجانی بریده میشود و زید آبادی و سحر خیزش در زندان اوقات را سپری میکنند از این بیش چه انتظاری میتوان داشت . استبداد ، استبداد باز تولید میکند و با پول ، فاحشه گان مغزی و شریعتمداری ها را به بردگی میکشد و برای بقا ی  خود میکوشد . در سرزمین ما نه کریم پور ها به پشیزی ارزیدند و نه زید آبادی ها که دور در دست لجارگان بی سر و پا ست. و اما امروز به واقع وظیفه ی یک روز نامه نگار و منتقد چیست ؟ امروزی که طراران جای عياران را گرفته اند بر شماست که در انتقال خبر صحیح کوشا باشید و جای خالی کسانی که امروز بنا به هر دلیلی در میان ما نیستند را پر نمایید . نگذارید که فقدان آنها در جامه حس شود ، این رسالت تاریخی امروز بر عهده ی شماست و انتخاب هم با شماست یا کریم پور شیرازی باشید و راه شرافت روید و یا حسین شریعتمداری باشید و صفحه ی ننگی دیگر بر حافظه ی تاریخی ی ملتی اضافه گردانید .