داستان امام راحلی که برای عروس خود ، اشعار عاشقانه میسرود !

بدون شک یکی از سیاهترین برگه های حکومت دستاربندان اسلامی بر میهن عزیزمان ، قتل و عام خونین زندانیان سیاسی و دگراندیشان در تابستان ۶۷ بود . تابستان شومی که فقط در مرداد و شهریورش به روایت اسناد متقن و تاریخی قریب به ۵۰۰۰ زندانی در زندانهای منحوس خمینی به زیر خاک فرستاده شدند . درست در همان روزگار که جامعه جهانی و محافل بین المللی از این جنایت خوبین عليه بشریت در شوک و گیجی مفرط بسر میبرد ، اما امام امت ، خمینی جنایتکار بیکار نبود . او به همراه معشوقه عرفانی خود ( فاطى ) مشغول سرودن اشعار عاشقانه ی زنجیره ای بود که از مدتها پیش ادامه داشت . کسانی که حداقل یکبار دیوان اشعار خمینی را خوانده اند ، بدون شک دریافته اند که مخاطب بسیاری از اشعار او خانومی است بنام فاطى که بعضی از سرودها منتسب به او یا برای اوست . (۱)
.
.
اما فاطى اشعارعاشقانه خمینی کیست
.
.
او کسی نیست بجز فاطمه طباطبایی ، همسر حاج احمد خمینی و خواهر صادق طباطبایی کلاهبردار معروف اسلحه که شرح خیانت او به ملت ایران در شرایطی که مملکت در بحران جنگ به سر میبرد قبلا از نظرها گذشته است . 
شروع ماجرا
.
شخص فاطمه طباطبایی در این باره مینویسد ( ۲ ) » زمانی که به اقتضای رشته تحصیلی ، یکی از متون فلسفی را میخواندم ، بعضی از عبارت مبهم کتاب را در مواقع مناسب با امام در میان میگذاشتم و به مروز این پرسش و پاسخ به جلسه درس ۲۰ دقیقه ای تبدیل شد . «
و اینچنین ادامه میدهد که پند آموزی و روشنگری امام در قالب رباعى و در نهایت ایجاز آمده بود ، بجان دل نيوشيدم و آویزه گوش کردم و سرمست از حلاوت آن شدم . آنگاه دریافتم که نظیر چنین پیامهایی دریغ است ناگفته بماند . لفظ بیکران آن عزیز چنان بود که جرات اصرارم میداد و هر دم بر خواهش های من می افزود . تا آنجا که درخواست سرودن غزل کردم . و ایشان عتاب کردند که ، مگر من شاعرم ؟ و پس از چند روز چنین شنیدم :
.
.
عاشق نشدی اگر که نامی داری
دیوانه نه ای اگر پیامی داری
مستی نچشیده ای اگر هوش تراست
مارا بنواز اگر که جامی داری ( ۲ )
.
.
و بدین گونه بود که امام امت از سال ۱۳۶۳ تا ۱۳۶۷ یعنی به مدت پنج سال همراه با معشوقه عرفانی خود مشغول سرودن اشعار زمینی که از لب و جام و گیسوی یار حکایت داشت بود . و کمی آنطرف تر از جماران جوانان این مملکت ، در سیاهچال های اوین تجاوز و شکنجه میشدند و یا به صورت دسته جمعی تیرباران !
خمینی فقط در بهمن سال ۶۷ یعنی به مدت یکماه ۱۵ غزل و یک رباعى سرود و به عشقش تقدیم کرد ، کاری که حافظ با آن عظمت و بزرگیش هیچگاه نتوانست . از جمله غزلیات عاشقانه او میتوان به : قبله عشق ، هوای وصال ، فنون عشق ، همت پیر ، می چاره ساز ، و چندین مورد دیگر اشاره کرد .
.
.
و در پایان قصد نتیجه گیری از این مطلب را ندارم ، و نتیجه هرچه که باشد به درایت و شعور مخاطب واگذار میگردد .
.
.
.
.
.
.
پی نوشت  (۱)
فاطى که فنون فلسفه میخواند
در فلسفه فا و لام و سین میداند
امید من آنست که با نور خدا
خود را زبلای فلسفه برهاند
…………………….
فاطى ! تو و حق معرفت یعنی چه ؟
دریافت ذات بی صفت یعنی چه
ناخوانده الف به یا نخواهی ره یافت
ناکرده سلوک موهبت یعنی چه
.
.
پی نوشت (۲) : باده عشق – انتشارات سروش – صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران – چاپ اول ۱۳۶۸

هشدار ! مواظب باشیم جمهوری اسلامی دوم را به اسم آزادی و دموکراسی به ریشمان نبندند !

الحق بهر فاطی خوب تنبان ساختی

صحبت های آقای عطا الله مهاجرانی ، فارغ از پراکنده گویی و استدلالهای بی اساس که پایه در دوران طلایی داشت ، حامل پیامی بسیار روشن و مهم بود . نباید بیتفاوت از کنارش گذشت . به عنوان مثال شما مادری را متصور شوید که با هزار امید و آرزو کودکی را ۹ ماه در شکم حمل میکند . وقتی به دنیا می آید ، با چه شور و هیجانی او را در آغوش میکشد . از همان ابتدا آرزو میکند که فرزندش یا دکتر شود و یا مهندس . به تنها چیزی که فکر نمیکند اینست که احتمال دارد همین کودک روزی که بزرگ شود ، خون هزاران هزار انسان بیگناه را بریزد . یک بچه هرچقدر هم که قاتل باشد برای مادر اولاد است و دوست داشتنی است . پدر و مادرش با مريضيش مريض ، و از مرگش سوگوار میشوند . چه کسی میتواند بگوید زمانی که خفاش شب را به دار میزدند ، مادرش خوشحال بود ؟؟ یا زمانی که سعید حنایی را میکشتند ، مادرش بساط عیش و عشرت به پا کرده بود ؟؟ هر دو این مادران در آن لحظه به تنها چیزی که فکر نمیکردند ، جنایتکار بودن فرزندانشان بود . این حکایت در واقع برای کسانی که خود را از بنیانگزاران این نظام و متولیان او میدانند به همان اندازه صادق است . از اضمحلالش ناخشنود میشوند و تا آخرین لحظه میکوشند که فرزند را هرچقدر هم که جانی و آدم کش اصلاح کنند . اما آن چیزی که برای ما مهم است نه سخنان آقای مهاجرانی است ، و نه طراحان اپوزیسیون های جعلی . برای ما فصل اللخطاب سخنان راهبران جنبش ، آقایان موسوی و کروبی است . آنان خود به خوبی در یافته اند که مردم از این نظام عبور کرده اند و خواهان برقراری یک نظام سکولار ، عقلانی و انسانی بر مبنای حقوق و موازین بشری هستند . روز ۲۵ بهمن ماه گواه این مدعاست . بعد از حماسه ۲۵ بهمن و شعارهای ساختار شکن بر عليه اصل ولایت مطلقه فقیه و نفی دیکتاتوری ، آقایان موسوی و کروبی از مردم قدردانی کردند و آنرا حرکتی عظیم برای جنبش دانستند . این دقیقا همان چیزیست که آقای مهاجرانی سعی در ماست مالی کردن آن دارد . و حال که ولایت بیش از همیشه در جایگاه ضعف و انحطاط است ، تلاش میکند که خاک در چشم عروس زیبای حقیقت بپاشد یا اینکه از دور سنگ به طرف ماه پرتاب کند ! از طرف دیگر بعد از ۲۵ بهمن ماه سخنگویان موسوی و کروبی ، آقایان اردشیر امیر ارجمند و مجتبی واحدی و تشکیلات راه سبز امید از مردم خواستند که برای ۱ اسفند به خیابانها بیایند . یعنی آنها شعارهای ساختار شکن مردم را در ۲۵ بهمن نشنیده بودند ؟؟ چرا شنیده بودند . به نظر من موسوی و کروبی تا به این لحظه بر همان عهدی که با مردم بستند ایستاده اند و حاکمیت را هر چه که باشد حق مردم میدانند و این بسیار جای خرسندی است . اصل برای ما اینست که رهبرانی داریم که در کنار مردمند . و تا به اینجا نشان داده اند شایستگی راهبری جنبش را دارند . در برنامه پارازیت آقای دباشی حرف بسیار زیبایی زد . او گفت : در این ۳۲ سال گذشته جمهوری اسلامی اوپوزیسیون هایی به وجود آورده است که هماند خود او فکر میکنند . باید گوشها را تیز و چشمها را باز کرد . نکند که بجای آزادی و دموکراسی ، انقلاب اسلامی دومی را به ریشمان ببندند !   طبيباني كه در بالين مايند / به عزرائيل دلآلي نمايند / طبيبان وطن زين ساز و اين برگ / نمي‌سازند معجوني بجز مرگ .

تجاوز، جنايت،ننگ بر اين ولايت (برای الناز بابازاده)

 


باز هم طشت چرک آلود ولايت از بام اوفتاد و کوس بد آهنگ رسوايی حکومت بر بامها نواخته شد.الناز بابارده تا به امروز آخرين قربانی که به دست ولايت مداران بعد از تجاوز جنسی به قتل رسيد. روزی نيست که از گوشه و کنار سرزمين بلا خيز ايران خبری ناخوشايند مخابره نگردد، که تنها و تنها يکی از همين خبرها برای سلب مشروعيت از حکومت اسلامی کافی نباشد. حکم سنگسار اعدام جوانان،تجاوز جنسی و…. که همه اينها در حکومتی انجام ميگيرد که داعيه نما يندگی امام زمان را دارد. به تعبير احمد کسروی که ميگفت: دست جنايت کار را نبايد قطع کرد،بايد ريشه را خشکاند. ترديدی نيست که ريشه نهال اين همه جنايت و تجاوز را غير از درون بيت رهبری،در هيچ کجای ديگر نبايد جست. ديگر همه به نيکی ميدانند که تجاوز جنسی به عنوان يک اصل، در قاموس جمهوری اسلامی نهادينه شده. برای ندا آقاسلطان و ترانه موسوی مستندها و مصاحبه های دروغين ساختند-پرونده های شکايت تجاوزات را دروغ انگا شتند-مصاحبه های تصويری قربانيان تجاوز(مريم صبری و ابراهيم شريفی) را جوسازی رسانه های بيگانه خواندند- جنايت کهريزک را افسانه فرض کردند- ضرب و شتم فرزند کروبی و تهديد وی به تجاوز را در مسجد توهم ناميدند- نامه همسر کروبی در ارتباط با شکنجه و تجاوز در زندان را به هيچ انگاشتند- اما ميخواهم بدانم،با رسوايی تجاوز و قتل الناز بابارده چه ميکنند؟ آيا باز هم بايد منتظر مستند يا مصاحبه اي دروغين بود؟ رژيمی که به تعبير دکتر سروش در ديد تمام ملت ايران و جهان کشف عورت شده،ديگر چيزی برای از دست دادن ندارد به همين خاطراست که سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده است. و اگر زمانی به مثابه گربه اي. روی جنايت خود خاک ميريخت، امروز در تمامی خيابانها ی شهر فضله ميکند بی آنکه روی آنرا بپوشاند. از حکومتی که والی ان خامنه اي،وسربازان گمنام امامش، گمنامين بدنام و متجاوزين به نواميس مردم، ازين بيش انتظاری نيست.باشد که آيندگان بخوانند و بدانند که استبداد دينی منحوس ترين استبدادهاست، که دران هر جنايتی رنگ اسمانی به خود ميگيرد که هيچ اعتراضی به ان وارد نيست. حکومت فاشيستی اسلامی ايران در اين سی سال به همه جهانيان ثابت کرد که مستبد ترين استبداد هاست، که روی تمامی استبدادها را سفيد کرده است. چه کسی ميگويد که گرانی اينجاست؟ دوره ارزانيست- چه شرافت ارزان- تن عريان ارزان- و دروغ از همه چيز ارزانتر- و چه تخفيف عظيمی خوردست قيمت يک انسان!!