دهان ها همچنان بسته ، دکان ها همچنان باز است !

اعتصاب کار زندانی نیست ، زندانی با اعتراضش به شرایط دیکتاتوری موجود در کشور دین خود را به میهنش ادا کرده است . آنچه باقی میماند کار من و توست که و نهاده ایم به اسیران دربند واگذارش کردیم . زندانیان سیاسی با شرافت ، چه در بیدادگاه های رژیم اسلامی و چه در سیاهچالهای آن ، برای جانشان حتی چانه نمیزنند و همچنان با صلابت و استواری بر سر پیمانشان ایستاده اند و تاریخ میسازند و وقاهت حاکمیت را افشا میکنند . با دهان بسته میمیرند و دم بر نمی آورند .
.
اما ما در کجای تاریخ ایستاده ایم ؟ آنها که بجای ما میگویند ، میمیرند ، اعتصاب میکنند ، پس براستی معنای مقدس ملت چیست ؟ هیچ ملتی با آزادی نرسید مگر آنکه از حرف کاست و به عمل افزود . زندانیان با اعتصاب غذای خود ، هر لحظه به ما می آموزند که ، اگر از جان میشود گذشت ، پس دکانها را هم می توان بست . بیائیم بار فرو نهاده بر زمین را بدوش آنها نگذاریم ، و با اعتصاب بازار و مغازه ها حتی برای مدت محدود همراهی خود را با آنان اعلام کنیم ، میتواند شروع خوبی برای ادامه آن باشد ، با این کار هم به آنها پیام میدهیم که صدای سکوتشان را از اعماق سیاه چالها شندیده ایم هم به خود یادآوری میکنیم که ما ملت اگر بخواهیم میتوانیم . راه اعتصابات سالم ترین ، مطمئن ترین و پر نتیجه ترین راه برای پیروزی ماست ، کاری را که در نهایت انجام میدهیم را به فردا موکول نکنیم . اعتصابات تنها راه امتحان نکرده ماست ، پس به امتحانش می ارزد .

Advertisements

از هر طرف که به قضیه نگاه کنیم سرنگون کردن این نظام از اصلاح کردن آن کم هزینه تر است

براستی ۲۰ سال هزینه و وقت برای اصلاح نظامی که در مدت سی و دو سال از عمر نکبت بار خود ، دستانش به صد ها جنایت علیه بشریت آلوده است کافی نیست ؟ حکومتی که اگر فقط و فقط در یکی از جنایات کشتار ۶۷ ، قتلهای زنجیره ای ، کوی دانشگاه ، قتلهای برون مرزی ، تجاوز در زندانها ، قتل و عام معترضين در خیابانها ، فسادهای گسترده مالی ، در یک دادگاه صالحه محاکمه شود باید انحطاط آن از صدر تا ذیل اعلام شود .
.
در این ۲۰ سالی که ما در مرگ مغزی بسر میبردیم و هوس اصلاح نظامی را در سر می پروراندیم که خودش بارها نشان داده که نه تنها اصلاح پذیر نیست ، بلکه روز به روز حلقه ی جنایت و رعب و وحشت را تنگتر میکند ، بیش از ۲۰ کشور به آزادی ، دموکراسی و مردم سالاری رسیدند !!
.
در جایی که فقط خود سوزی یک جوان جرقه انقلاب عظیمی را میزند و نظام جابر را سرنگون میکند ، شوراهای اپوسیزیون نمای ما بیانیه میدهند و از دوران امامی میگویند که در زندانهایش برای اعتراف گرفتن از یک متهم ، به زنش در جلو چشم بیش از ۴۰ نفر تجاوز شده است ! بدون شک اگر مماشات و سهل انگاری ما نبود هیچ شورایی به خود جرات نمیداد که بعد از ۲ سال تجاوز و قتل و زندان ، در بیانیه هایش از دوران امام بگوید و یا در نامه هایش از خامنه ای جنایتکار طلب بخشش نماید .
.
یک بار برای همیشه باید باور کنیم جای مرده در قبرستان است ، آیا بوی لاشه گندیده ی نظام دستاربندان را حس نمیکنید ؟ این مرده را دم عیسی هم روح نخواهد بخشید . تا بیش از این فضا را آلوده نکرده باید دفن شود .
.
بیش از چند ماه است که میشنویم چرا مصر و تونس توانستند اما ما نه ؟ ما که بنیانگزار جنبشهای نوین خاور میانه بوده ایم همچنان در حال درجا زدنییم ؟ دلیلش بسیار ساده است ، آنها به مانند ما  اپوسیزیون هایی نداشتند که هنوز بعد از گذشت ۲ سال نه در سایتهایشان و نه در تلویزیون هایشان نامی از شعارهای واقعی مردم در کوچه و خیابان را نبردند که هیچ ، بلکه شعار مردم را به میل خود تغییر هم بدهند ، نداشته اند .
.
دوستان ، عزیزان ، هموطنان . زیاد دور نیست رسیدن به آن مرحله که وقتی آیندگان تاریخ پر از محنت ما را مرور کنند ، بر مماشات و تعلل ما با دشمن خانگی لعنت نفرستند . چه بخواهند و نخواهند ، به دست ما یا بدست غیرتمندان بعد ما این نظام  سرنگون خواهد شد ، اما روسیاهی برای نظامی میماند که شهروندانش را میکشت و مردمی که کنار دست ظلم نشسته بودند و لب خاموش داشتند !
.
باور کنیم سرنگون کردن این نظام به همانقدر که اصلاح آن سخت است ، ساده است . فقط باید بخواهیم ، اگر بخواهیم اگر …

در یک حرکت تلافی جویانه درب طویله بیت رهبری قفل شد

 

بعد از انتشار خبر تجمع معترضين در مقابل استانداری شیراز و قفل کردن درب استانداری ، طرفداران رحیم مشایی در یک حرکت تلافی جویانه به سمت بیت رهبری هجوم برده و به درب آن قفل زدند .
.
به گزارش تابناک محمدرضا هاجری نماینده تجمع کنندگان در سخنانی اظهار داشت : گویا بعد از کودتای ننگین ۸۸ آقا فراموش کرده است که اگر جریان انحرافی و احمدی نژاد نبود و دوش بدوش رهبر انقلاب در قتلها و تجاوزها همکاری نمیکرد ، آقا و آقا زاده شان الان یا در مسکو بودند و یا در دمشق . سردسته معترضين این اقدام تلافی جویانه را نوعی یادآوری به رهبر انقلاب عنوان کرد و در ادامه خاطر نشان کرد معترضين ۳ خواسته شفاف دارند که باید به آن عمل شود ، و تهدید کرد که اگر چنان نشود قفل دوم را به درب حوزه علمیه قم خواهند زد .
.
خواسته اول : اجنه های دولت بتوانند به راحتی در بیت رهبری رفت و آمد کند
.
خواسته دوم : رمال ها و کف بین های دولت در اسرع وقت آزاد شده و بتوانند آزادانه هر که را که خواستند سحر و جادو کنند
.
خواسته سوم : بیت رهبری در درگیری های اجنه های مجلس و اجنه های دولت بی طرف باشد
.
شایان ذکر است هنوز هیچ گونه واکنشی از درون بیت رهبری نسبت به این اقدام تلافی جویانه جریان انحرافی صورت نگرفته است .

امام زمان در حومه مدینه دستگیر و به ایران بازگردانیده شد

اخبار رسیده از منابع خبری عربستان سعودی حاکی از آن است که امام دوازدهم شیعیان در اطراف شهر مدینه بدست پلیس آن کشور دستگیر شده است .
.
در ادامه آمده است امام زمان شیعیان هنگامی که با لباس مبدل از مخفیگاه خود بیرون آمده بوده تا از بازار سر کوچه قرص نانی بخرد مورد سوء ظن شورته های مدینه واقع میشود و بعد از تفتیش بدنی یک عدد پاسپورت ایرانی و تعدادی تاس و چند  عدد خر مهره از ایشان کشف و ضبط میگردد . بهمین منظور برای پاره ای توضيحات به اداره پلیس مدینه مشایعت میشود . شورته ها در آنجا در می یابند که ایشان کلمه ای عربی بلد نبوده و فقط آنچیزی را که هی تکرار میکند اسم رحیم مشایی است .
.
در نهایت چون ایشان ایرانی بوده و پاسپورت ایرانی داشته است در فرودگاه مدینه به سربازان گمنام ایران تحویل داده میشود تا به ایران اسلامی باز گردانده شود . لازم به ذکر است اخبار درون حکومتی خبر از آن میدهد که نامبرده در یکی از زندانهای حفاظت سپاه قدس تحت شدیدترین شکنجه ها قرار دارد تا هر گونه ارتباط خود را با جریان انحرافی و باند احمدی – مشایی قوییا تکذیب نموده و از این جماعت رمال و کف بین اعلام براعت نماید .
.
و در آخر ، یک مقامی که نخواسته نامش فاش شود در اینباره به خبرنگار ما گفته است ، احتمال انتقال ایشان به زندان کهریزک نیز چندان دور از انتظار نیست !

تلگراف امام راحل از دوزخ به علی خامنه ای !

علی جان ، نور دیده سلام .

بدون مقدمه میروم سر اصل مطلب . باید قول بدهی که از محتوای این پیام غیر از خودت هیچ احد الناسی بویی نبرد ، این به نفع هر دویمان است . علی جان خود بهتر از ما میدانی که حفظ نظام از اوجب واجبات است . نهال اسلام خون میخواهد ، و باغبان این نهال امروز تو هستی . به هیچ وجه برای جنایتها و قتلهایی که کرده ای ذره ای وحشت بدلت راه نده ، در زمان من هم اوضاع همین بود . منتها شرایطش فرق میکرد ، البته من این را خوب میدانم که امت حافظه تاریخی قوی ندارد ، زود فراموش میکند . علی جان در آن زمانها واجب بود که جنگ را کش بدهیم ، جنگ برای ما نعمت بود . از این راه بود که ما توانستیم حواس امت را پرت کنیم ، اگر جنگ نبود ، پس ما چگونه میتوانستیم وعده های آبادانی و گاز و برق و نفت و اتوبوس مجانی را ماست مالی کنیم ؟ اگر آن کلیدها که به گردن بچه های دوازده ، سیزده ساله میانداختیم نبود ، چگونه میتوانستیم زندانیان عقیدتی را قتل و عام کنیم ؟ خیلی از همان اعدامی ها همانهایی بودند که قبل از انقلاب بهشان وعده داده بودیم که در ابراز عقیده آزادند ، لکن ما خود از اول میدانستیم که مهمل میگوییم ، آنها هم این آخر کاری ها فهمیده بودند ، برای همین باید قتل و عام میشدند .

علی جان ، تا میتوانید چهره من را تطهیر کنید ، این به سود هر دویمان است . لکن ترفند خوبی هم هست ، با این کار میتوانید در تاریخ به ثبت برسانید که به راستی دوران من طلایی بوده است . همیشه هم عده ای از امت هستند که ، دیگران را در برابر جنایات مخوف دوران من وادار به سکوت کنند . اینها به صورت ندانسته دارند تمامی نیروهای برانداز را به این باور میرسانند که ، دوران من طلایی بوده و اگر کسی هم غیر این را بگوید وادار به سکوت میشود . این خود نعمتی است بالاتر از جنگ قدرشان را بدان . تو هم خیالت راحت باشد ، میدانم که دست تو هم کمتر از من به خون آلوده نیست ، لکن چند سالی که بگذرد امت فراموش میکنند ، همانطور که تپه های اوین ، دیزل آباد ، کرمانشاه ، کردستان ، وکیل آباد ، پشت بام مدرسه علوی ، قتل و عام ۶۰ تا ۶۷ را فراموش کردند . فقط کافی است که ۱۰ سال بگذرد ، تصور کن ۱۰ سال بعد اگر دوباره انقلابی رخ دهد و کسی بخواهد از کهریزک و تجاوزات آن بگوید ، باز هم توسط امت آینده به سکوت محکوم میشود . و این چرخه همچنان ادامه دارد . قدر این امت را بدان علی جان که در دنیا لنگه ندارد .

راستی ! این صادق خلخالی ملعون هم اینجاست . بی صاحب زمانی که رو بمرگ بود و کرم و انگل تمامی بدنش را گرفته بود ، وصیت کرد که تمامی فتواهای قتل و حکمهای اعدامی را که من به او داده ام ، در کفنش بگذارند ، تا بلکه بتواند ، از نکیر و منکر و حساب کتاب این دنیا در امان باشد . از همان موقع تا امروز ، تکه کاغذی بدست گرفته و دور دوزخ دنبال من میچرخد تا از من امضاء بگیرد . لکن خیالت راحت من به گردن نمیگیرم ، تو هم به گردن نگیر ، به گردن منافقها بینداز ، ضد انقلابها .

علی جان ، اینجا در کنار خودم برایت جایی تدارک دیده ام که وقتی آمدی در دوزخ کف خواب نباشی ، هر چه نباشد ، ولا به صورت جعلی ، اما امام امت بوده ای ، خیلی بد میشود که خلخالی تخت داشته باشد ، لکن تو روی زمین باشی . مواظب این نوه ما هم باش ، البته امت خودشان هوایش را دارند ، پسر آن محمد رضا را به خاطر پدرش روزی هزار بار به زیر اخیه میکشند و میگویند که از کارهای پدرت براعت کن اما حسن جان من را کاری ندارند . دیگر برو ، میدانم در حال توطئه عليه امت هستی . باز هم تاکید میکنم اول جان نظام و دوم هم باز جان نظام .

خداوند مدینه نگهدارت باشد پسرم .

عکسی از جسد سلاخی شده زنده یاد دکتر شاپور بختیار


و باد از آنسوی دریاها، از دوردست افق، پیامی خونین آورد؛
ابرها گریستند، خورشید به ماتم نشست.

در مرگ ناجوانمردانه ات، شکوفه ها شبنم اشک باریدند.
در قساوت دشمنانت، این زبونان دوران،
آنان که تاریخ را باخته اند،
یک چند به شادی خواهند نشست،
پنهان و نه پیدا،
و چه خوشبختی تو،
که دشمنانت را نیز یارای شادی آشکار نیست.
تو را تاریخ سزاوار رشک آفرید،
مگر نه این که، تو نه گفتی آنگاه که همه آری گفتند،
و مگر نه این که خوشباوران سخت به تو خندیدند،

و چه درست دیده بودی افق ها را،

و تو فرزند جسور میهن بودی،
و مردانه ایستادی،
و خونت گواه راستی ات بود
و سلام بر تو.

من با صدای بلند فریاد میزنم که ، آن دوران طلایی نبود !

کوچکتر که بودم معلمی داشتیم به اسم رٻيعى . علوم تجربی درس میداد ، نمیدونم الان زندست یا نه . یادش بخیر روزی سر کلاس درسی بود درباره شناخت سنگها . سنگهای متفاوتی رو از آزمایشگاه مدرسه با خودش آورده بود و یکی یکی نشون میداد ، ماهم با هیجان دور میزش حلقه زده بودیم و اون برامون توضیح میداد که مثلا این سنگ اسمش گرانیت ، یا مثلا این یکی مرمر . خلاصه یکی یکی اسم سنگها رو میگفت و دربارشون توضیح میداد ، تا اینکه به سنگی رسید که لااقل من تا اون روز ندیده بودم . آقای ربيعى به ما رو کرد و گفت : کسی میتونه اسم این سنگ رو بگه ؟ یکی از بچه ها گفت آقا اجازه من فکر کنم این سنگ طلاست . معلم گفت از کجا فهمیدی ؟ شاگرد جواب داد : آقا اجازه از اونجا که روش رگه های طلا داره ، من از بابام در باره سنگ طلا یک چیزایی شنیدم . معلم گفت :  درسته عزیزم این سنگ طلاست ، اما نه اون طلایی که تو فکر میکنی ، به این میگن سنگ ( پیریت ) یا به اسم عاميانه بهش میگن ( طلای ابلهان ) ! و بعد ادامه داد که این سنگ معمولا در کنار معدنهای طلا یافت میشه و بقدری به سنگ طلا شبیه که حتی معدن چی ها هم گاهی اون رو اشتباه میگیرن .

خلاصه از طلای ابلهان که بگذریم ، به دوران طلایی میرسیم که حداقل برای من ناآشنا نبود . این روزها هم صد البته که در جوامع مجازی یا حقیقی بحثی است بسیار داغ . اما به قول مش قاسم دروغ چرا ؟ تا قبر آه آه آه . من که از آن دوران طلایی چیزهایی که بیاد دارم ، یکی دعای سر صبح مدرسه بود . البته دعا که چه عرض کنم ، نفرینی بود با این مضمون که هر روز صبح به جان خودمون میکردیم ( خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما ، از عمر من بکاه و برعمراو بیفزا ! ) . جنسهای کپنی که بخاطرش مجبور بودیم بعضى وقتها ساعتها تو گرما و سرما ، کنار درب تعاونی ها صف بکشیم ، برای یک کله قند ، یه حلب روغن ، یه کیسه برنج . البته این همون پول نفتی بود که به بابام قول داده بودن بیارن سر سفرش ! . صدای آژیر قرمز و سفیدی بود که هر شب از تلویزیون پخش میشد و زیرزمینی که به رفت و آمد شبانه ما عادت کرده بود . صدای پسر جوون سر کوچمون که واسه پدر بزرگ پیرش تیتر اول روزنامه  رو میخوند ، آقا خمینی گفته تموم کافرها و منافقهای تو زندونا رو اعدام کنند . بنیاد شهید شهرمون که هر هفته از جلو درش تعدادی شهید بی نام و با نام رو تشيىع میکردند و سیاهی لشگری از بچه های مدرسه ای که اصلان نمیدونستند واسه چی اومدن و واسه کی دارن لا اله الا الله میگن . یا معلمی که جاسوسی رو از همون بچگی سر کلاس بهمون آموزش میداد و میپرسید ، پدر و مادرت تو خونه نماز میخونن یا نه ! . خلاصه آش کشک خاله جون رو ۸ سالی به خورد ما دادن و ماهم خوردیم ، بچه بودیم ، نمیفهمیدیم . اما امروز چی ؟ امروز اگر آن دوران را طلایی بنامم ، در ابله بودنم شکی نیست ، و اگر بگم  ابله نیستم ، متهم به فرافکنی و تفرقه میشم . اما من تصمیم خودم رو گرفتم ، با صدای بلند فریاد میزنم که آن دوران نه تنها طلایی نبود ، بلکه نفرت انگیز ترین دورانی بود که کودکی و نوجوانی من را نابود کرد .