بخت بازگشت جهالت به ایران / پاسخی به مغالطات علی کشتگر

انقلاب ۵۷ با تمامی بدبختی ها و واپسماندگی های مضاعفی که برای ایران و ملت ایران بهمراه داشت ، نمایانگر اوج ابتذال و برهنگی صد درصدی جامعه ایرانی بود . هنگامی که از جامعه ایرانی سخن میگوییم ، نباید تصور کرد انگشت این اتهام به سمت اندیشه یا فرد خاصی نشانه میرود . در این ویرانی و از هم گسیختگی فرهنگی و سیاسی جامعه ایرانی تمامی عوامل کار از شخص پادشاه تا روشنفکران و مردم عادی بیبهره نبوده اند . چه آن روشنفکرانی چپی که در سر هوای برقراری جامعه بیطبقه ای را داشتند که به اسم سوسیالیزم ، میانمایگی و سفاهت سالاری رابه طور مساوی در بین مردم رواج میدادند ، چه روحانیونی که با دستاویز مذهب و سوء استفاده از اعتقادات دینی مردم ، خواب و خیال دوران طلایی صدر اسلام و چادر نشینی را در سر میپرورانند و از همه بدتر پادشاهی که با طناب پوسیده مذهب و پر و بال دادن به دستاربندان مرتجع ، به جنگ با خطر کمونیستی شدن ایران رفته بود ، یعنی با طناب ارتجاع به جنگ ارتجاع رفته بود !

.

داریوش همایون علل اصلی شکست فرهنگی جامعه ایرانی را در ۳ پدیده اساسی خلاصه میکند .

۱- امام زاده سازی : عبارتست از تبدیل کردن سیاست به یک شعار و یک اسم . تلاش برای خلق کردن کربلایی مجدد ، برای اینکه حال و آینده همچنان در گروگان گذشته بماند و همچنان گذشته بازسازی شود .

.

۲- تئوری توطئه : یعنی نسبت دادن تمامی شکست ها به یک فرد خاص یا یک جریان خاص از بیگانه گرفته تا خودی ، مسوول دانستن یک چیز در شکستی که شاید دسته جمعی انجام شد باشد . که اگر درست میبود ، نه حافظ و نه مولوی و نه فردوسی که اتفاقن هر ۳ آنها از بطن جوامع استبداد زده بیرون آمدند میبودند و نه هیچ کشور تحت سلطه بیگانه ای از سلطه و استبداد رهایی پیدا میکرد .

.

۳- فرصت طلبی : یعنی نداشتن قدرت یا شعور ارجح دانستن سود آنی شخصی به سود دراز مدت جمعی .

.

آقای کشتگردر مقاله ای با عنوان بخت بازگشت نظام پادشاهی ، آن ۳ اندیشه ویرانگر هنوز در افکار و گفتارش موج میزند .

این جناب با دستاویز به پدیده امام زاده سازی سعی در خلق حماسه ای کربلا گونه از ۲۸ مرداد است و داد سخن از شبکه های جاسوسی حمایت بیگانگان در سرنگون کردن دولت مرحوم مصدق میزند ، اما نیمی از تاریخ را نجویده قورت داده و از سهم گروههای چپ و هم اندیشه خود و روحانیون در سرنگون کردن دولت مصدق چیزی نمیگوید !

حافظه تاریخی ملت هنوز آن سیرک زنده باد مصدق و ۳ ساعت بعد مرگ بر مصدق چپی ها و توده ای ها را از یاد نبرده است !

.

ایشان میگوید «اگر شاه بجای سرکوب ، فضای سیاسی را باز میکرد آیا باز هم رهبری بدست خمینی می افتاد ؟ »

.

چه کسی هست که نداند نفوذ روحانیون در عرصه سیاسی حرف امروز و دیروز نیست ، از میرزای شیرازی در جریان تحریم تنباکو گرفته تا مشروطه  که چندین روحانی صاحب نام از قبیل آخوند خراسانی در صدر آن حضور فعال داشتند تا انقلاب ۵۷ و تا همین امروز وجود روحانیون مخالف نظام یا دست کم معترض به آن . آنزمانها هم در مقابل تفکرات فضل الله نوری و خمینی ، تفکرات آیت الله نائینی هم بود ، چرا شما و مخالفان شاه میبایست به آغوش خمینی و تفکرات ارتجاعی او پناه میبرد ؟ این دلیل خوبی برای سرپوش گذاشتن بر ابتذال جامعه ایران نیست .

.

در اینکه شاه از آخوند گمنامی ماند خمینی آیت الله و مرجع تقلید بی بدیلی ساخت هیچ شکی نیست . اگر آنزمان که او را به ترکیه فرستاد که زیر سلطه آتاترک بود از برکه به دریای نجف نمی انداخت شاید وضع ما این نبود ، اما فراموش نکنیم از آنطرف دیگر هم دانشجویانی که با بورس تحصیلی همان شاه به خارج از ایران رفته بودند و قرار بود برای آبادی ایران بکوشند ، کم آوازه آیت الله را در برابر رسانه های بیگانه و غربی دربوق و کرنا نکردند ، و در آخر هم امام زاده ساخته دست فرنگ را به موج آزادی خواهی مردم تحمیل نمودند .

بقول ایرج میرزا دگر بار مهار از دست در رفت

مرا دیگ سخن جوشید و سر رفت

.

بازگردیم به صحبتهای آن جناب

ایشان فرموده اند که «رضا پهلوی منکر کودتای ۲۸ مرداد است «

درصورتی که او بارها گفته است ۲۸ مرداد برای من تجربه است . یعنی اگر آن زمان ما قوه قضاییه مستقلی میداشتیم ، میتوانست بیطرف مابین شاه و نخست وزیر اقامه دعوی کند . این  خود صحت گذاردن ایشان بر نبود دستگاهی مستقل و استبداد آن دوره است ، بیش از این چه بگوید که شما را خوش بیاید ؟

رضا پهلوی هیچگاه کودتای ۲۸ مرداد را منکر نشده ، و میگوید قضاوت آن با مردم و تاریخ آینده ، حال اگر شما قضاوت درست تاریخ را درباره کودتای ۲۸ مرداد باور دارید ، نگران چه هستید ؟

آقای کشتگر به مصاحبه رضا پهلوی با مسیح علی نژاد اشاره کرده و فرمودند » رضا پهلوی گفته است گناه پدر را بر پسر ننویسید «

اولن باید توصیه کنم ایشان یکبار دیگر مصاحبه را ببینند . این خانم علی نژاد است که میگوید گناه پدر را بر پسر نمینویسند ، نه رضا پهلوی !

جناب کشتگر بجای اینکه سعی بر این داشته باشد که از قسم ۳۰ سال پیش رضا پهلوی کربلایی دیگر بسازد بهتر است اندیشه های امروز او را مروری نموده و بر آن نقدی بدون مغلطه و گذشته را به حال تعمیم دادن بنوییسد که دست کم برای نسل جوان امروز مفید و قابل استفاده باشد .

.

رضا پهلوی بارها اعلام نموده که امروز هدف من به عنوان یک ایرانی رسیدن به یک انتخابات آزاد و دمکراتیک بر طبق موازین جهان شمول حقوق بشر ، برای تعیین نوع حکومت آینده است و نه چیز بیشتر . او بارها اعلام نموده که در فردای آزاد ایران این مردم ایران هستند که جایگاه او را تعیین میکنند .

جناب کشتگر اجازه دهید اگر قرار است نهاد پادشاهی برای همیشه از ایران و تفکر سیاسی ایران حذف شود ، در یک انتخابات آزاد و دمکراتیک باشد ، ولاغیر .

در ایران هر دو نهاد پادشاهی و جمهوری امتحان خود را پس داده و هر دو رفوزه شده اند ، در حقیقت ما رفوزه شده ایم !

نه پادشاهی میل به استبداد دارد و نه جمهوری ، این ما هستیم که هم مستبدییم و هم میل به استبداد داریم . تضمین دمکرات بودن یک جامعه را نهاد سلطنت و جمهوری به مردم نمیدهند ، این مردم هستند که باید تضمین دمکرات بودن جمهوری یا پادشاهی را هم به خود و هم به سیستم مورد نظر خود بدهند . تا ما خودمان را از چنگال دیکتاتوری و بنده واری نرهانیم ، نمیتوانیم داعیه ی حکومت غیر دییکتاتوری و بنده وار را داشته باشیم .

.

در ادامه فرموده اید که» نهاد ها غیر قابل بازگشتند » . اصول این عقیده را با شما هم نظرم . اما بد نیست شما هم یک مطالعه درباره کشوراسپانیا و بازگشت پادشاهی ، بعد از دیکتاتوری جمهوری فرانکو داشته باشید .

و باز فرموده اید » هر حزب و هر گروه و فرقه سياسی آنگاه که در قدرت است ماهيت واقعی خود را برملا می سازد و آنگاه که از قدرت به زير می آيد طبعا رنگ مطلوب اپوزيسيون به خود می گيرد. «

که اگر اینجور باشد شما و حزبتان که جنگ مسلحانه و چریکی و آدم ربایی در پرونده سیاسی خود داشتید ، ماهیت شما در زمان به قدرت رسیدن اندیشه تان چه میتوانست باشد ؟!

فرموده اید «» به عنوان يک ايرانی مدافع آزادی های بی حدوحصر سياسی از آزادی کامل احزاب طرفدار سلطنت در جمهوری آينده دفاع می کنم.»»

.

شما لطف نموده قبل از انتخابات آزاد برای مردم نسخه نپیچید . شما همان طرفدار آزادی همه احزاب و انتخابات آزاد و حقوق بشر باشید ، دفاع از احزاب سلطنت پیشکش .

.

این را هم برای مزاح میگویم . نوشته اید که » بازرگان در زمان انقلاب میگفت که نگویید خمینی انقلاب کرد ، این شاه بود که انقلاب کرد » و از آن به عنوان طنز نام بردید .

.

مرحوم بازرگان در زمان انقلاب طنز های دیگری هم گفت

او گفت : ما دعا کردیم باران بیاید ، سیل آمد !

همچنین در زمانی که جبهه ملی بدستور خمینی مرتد اعلام شد گفت : ما از دار دنیا یک زن حلال داشتیم ، آنرا هم آقای خمینی حرام کرد !

درهرحال ای زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند .

.

پاینده باشید .

Advertisements

دكتر بختيار: اگر خمينی كشته شده بود آنوقت شما می دیدید كه مردم ايران تا چند سال برای يك جنايتكار اشك ميريختند و سينه ميزدند

كشتن خمينی خيلی آسان بود ولی هيچ كس نميخواست خمينی را بكشد. چظور سپهبد تيمور بختيار را ساواك ميتواست در عراق بكشد و آقای خمينی را نميتوانست بكشد؟ اينكه از آن زمان. زمانی هم كه بنده عرض كردم خيلی آسان بود. بهمين آقای ربيعی ميتوانستم بگويم طياره اش را سرنگون كند. اگر او نميكرد وسائل ديگری بود كه بكنيم. ولی آنوقت عوض سه سال و سی سال، سيصد سال ما در عزای اين امام مظلومان بوديم. هيچوقت نبايد يك ابله جانی را مظلوم كرد. اشتباهاتی كه سلاطين و سران دولتها ميكنند اينست كه اشخاص كوچكی را زجر و شكنجه ميدهند و به يك درجه ای ميرسانند كه اين افراد پيغمبر ميشوند و امام ميشوند. در هر صورت مقدس ميشوند و در ذهن مردم درجه والائی ميگيرند. اگر خمينی كشته شده بود آنوقت شما ميديديد كه مردم ايران تا چند سال برای يك جنايتكار اشك ميريختند و سينه ميزدند. ولی حالا روزی كه اين جنايتكار از بين برود مردم ايران با اين همه بلائی كه بسرشان آمده شادی و پايكوبی خواهند كرد .

.

شايد يك مقداری ملت ما، با تمام گرفتاريهائی كه دارد، مستحق بود كه يك خمينی را هم ببيند و بيدار بشود، يواش يواش بفهمد كه حرمت قانون و آزادی خود و ديگران بايستی در مملكت يك روزی بنيانگذاری بشود. و اما راجع به اين مسئله ای كه گفتيد، چند نفر از دوستان ايشان بمن رجوع كردند كه ايشان تأمين جانی دارد يا ندارد. بنده گفتم كه من دستور داده ام تا فرودگاه مهرآباد و آمدن در سالن، قوای انتظامی برای حفاظت همه مردم باشند. ولی اگر از آنجا رفت بيرون و هر جا كه خواست برود، حفظ امنيت ايشان با وضعی كه در اين ايام هست برای من مشكل است كه قبول بكنم. فكر ميكردم اگر يك افسری، يك مأمور ساواكی يا يك آدمی كه بهر علت با خمينی خرده حسابی داشته باشد،‌ بهر دليل و تقدير، پای طياره او را بكشد باز ما شايد به فاجعه يك حمق مطلق برای چند قرن مبتلا ميشديم. اين بود كه موافقت نكردم و گفتم قوای انتظامی حفاظت ايشان را تا فرودگاه و تا سالن فرودگاه خواهند داشت. بعد هم آنها از من خواستند يك هلی كوپتر به ايشان بدهم كه با هلی كوپتر به بهشت زهرا برود. ولی از آنجا كه آمد بيرون حفاظتش مطلقاً با ما نبود. همان آخوندها، همان بازاريها كه بعضی هايشان هم بعد تير باران شدند بعضی هاشان در اروپا امروز گريه و زاری ميكنند و يا پی يك رهبر ديگر ميروند كه ايران را نجات بدهند، همان ها يك كميته ای درست كرده بودند كه اين كارها را انجام ميداد .

.

منتهای مراتب بعد از سه سال اين استدلالها و اين صحبت ها خيلی آسان است – مردم بقدری بر افروخته بودند،‌ مردم بقدری ملتهب بودند،‌ مردم بقدری در وجود اين آدم يك چيزی كه هيچوقت نداشت ميديدند كه ميتوانست اطمينان داشته باشد كه امنيت جانی دارد و معهذا من ترتيب ديگری هم دادم چون احتمال ميرفت كه خود اين آقايان يك عده ای را بفرستند، حالا كشتن نه، ولی برای محاصره خانه و فحش و انداختن نارنجك و غيره برای بدنام كردن دولت، من به مرحوم سپهبد رحيمی دستور دادم كه تا يك كيلومتری خانه ايشان قوای انتظامی را عقب بكشيد آنجا يك خط محاصره يك كيلومتری دور خانه برقرار باشد كه تنها كسانی كه بطور عادی به ديد و بازديد ميروند بروند ولی نگذاريد بلوا ايجاد بشود. اين سياست ما بود بطور كلی با ايشان وقتی كه وارد ايران شد. از همان روز اول ماهيت خودش را با اراجيفی مثل توی دهن اين ميزنم و لگد ميزنم و چه ميكنم و اينجور حرفها نشان داد .

.

مصاحبه رادیويى با دکتر شاپور بختیار ۱۳۶۰

از هر طرف که به قضیه نگاه کنیم سرنگون کردن این نظام از اصلاح کردن آن کم هزینه تر است

براستی ۲۰ سال هزینه و وقت برای اصلاح نظامی که در مدت سی و دو سال از عمر نکبت بار خود ، دستانش به صد ها جنایت علیه بشریت آلوده است کافی نیست ؟ حکومتی که اگر فقط و فقط در یکی از جنایات کشتار ۶۷ ، قتلهای زنجیره ای ، کوی دانشگاه ، قتلهای برون مرزی ، تجاوز در زندانها ، قتل و عام معترضين در خیابانها ، فسادهای گسترده مالی ، در یک دادگاه صالحه محاکمه شود باید انحطاط آن از صدر تا ذیل اعلام شود .
.
در این ۲۰ سالی که ما در مرگ مغزی بسر میبردیم و هوس اصلاح نظامی را در سر می پروراندیم که خودش بارها نشان داده که نه تنها اصلاح پذیر نیست ، بلکه روز به روز حلقه ی جنایت و رعب و وحشت را تنگتر میکند ، بیش از ۲۰ کشور به آزادی ، دموکراسی و مردم سالاری رسیدند !!
.
در جایی که فقط خود سوزی یک جوان جرقه انقلاب عظیمی را میزند و نظام جابر را سرنگون میکند ، شوراهای اپوسیزیون نمای ما بیانیه میدهند و از دوران امامی میگویند که در زندانهایش برای اعتراف گرفتن از یک متهم ، به زنش در جلو چشم بیش از ۴۰ نفر تجاوز شده است ! بدون شک اگر مماشات و سهل انگاری ما نبود هیچ شورایی به خود جرات نمیداد که بعد از ۲ سال تجاوز و قتل و زندان ، در بیانیه هایش از دوران امام بگوید و یا در نامه هایش از خامنه ای جنایتکار طلب بخشش نماید .
.
یک بار برای همیشه باید باور کنیم جای مرده در قبرستان است ، آیا بوی لاشه گندیده ی نظام دستاربندان را حس نمیکنید ؟ این مرده را دم عیسی هم روح نخواهد بخشید . تا بیش از این فضا را آلوده نکرده باید دفن شود .
.
بیش از چند ماه است که میشنویم چرا مصر و تونس توانستند اما ما نه ؟ ما که بنیانگزار جنبشهای نوین خاور میانه بوده ایم همچنان در حال درجا زدنییم ؟ دلیلش بسیار ساده است ، آنها به مانند ما  اپوسیزیون هایی نداشتند که هنوز بعد از گذشت ۲ سال نه در سایتهایشان و نه در تلویزیون هایشان نامی از شعارهای واقعی مردم در کوچه و خیابان را نبردند که هیچ ، بلکه شعار مردم را به میل خود تغییر هم بدهند ، نداشته اند .
.
دوستان ، عزیزان ، هموطنان . زیاد دور نیست رسیدن به آن مرحله که وقتی آیندگان تاریخ پر از محنت ما را مرور کنند ، بر مماشات و تعلل ما با دشمن خانگی لعنت نفرستند . چه بخواهند و نخواهند ، به دست ما یا بدست غیرتمندان بعد ما این نظام  سرنگون خواهد شد ، اما روسیاهی برای نظامی میماند که شهروندانش را میکشت و مردمی که کنار دست ظلم نشسته بودند و لب خاموش داشتند !
.
باور کنیم سرنگون کردن این نظام به همانقدر که اصلاح آن سخت است ، ساده است . فقط باید بخواهیم ، اگر بخواهیم اگر …

گوشه ای از دوران پر افتخار طلایی امام راحل به روایت تصویر و سند

دستور قتل و عام توسط خمینی

طاهره طلوع بیدختی ، که بعد از کشتن در دره های چهار زبر آویزانش کردند

کشتار قارنا کردستان

کشتار قارنا کردستان

گورهای دسته جمعى سنندج

بخش بازخوانی تاریخ کافه نادری متوقف شد

 به توصیه یکی از دوستان که با من تماس گرفت ، تصمیم گرفتم بخش بازخوانی را که البته با استقبال کم نظیری هم روبرو شد و نشان گر عطش جامعه امروزی در بیان حقیقت بود را ، در همین ۴ قسمت متوقف کنم .
.
دوستم گفت یکی از ایراداتی که تو به بنی صدر و بنی صدرییون گرفته ای کشتن آلترناتیو هاست ، کاری که به واقع این آدم و حوارییونش به صورت کاملا حساب شده  دارند انجام میدهند ، اما اگر تو به این کار ادامه دهی ، تنها کسی را که شاد میکنی رژیم ملایانی است که همین بنی صدر به ما تحمیل کرده است .
.
جواب من بعد از مقادیری فکر کردن به این نازنین این بود : حرف حساب جواب ندارد .
.
این بازخوانی تاریخ در ۱۸ قسمت و ۵ مقاله که خودم قرار بود بنویسم تهیه شد حتی یک مقاله را هم نوشتم با این عنوان » خمینی میتوانست تا ابد در ماه بماند اما … » . مطمئن بودم که اگر به این کار ادامه دهم با توجه به ۴ قسمت گذشته استقبال کم نظیری از آن میشود ، اما بقول شاعر من و دل گر فنا شویم چه باک / غرض اندر میان سلامت اوست »  ایران مهم تر است .
.
بعد از ورود هواپیمای حاوی هیچ انباشته از پوچ خمینی ، صدای آزادی خواهی شاپور بختیار در میان عوعوى تاریک اندیشان و ماموران سقوط ایران به قرون وسطی گم شد ، اما هر چه بیشتر از آن لحظه شوم تاریخی که بر میهنمان گذشت ،  میگذرد ، نقش شاپور بختیار ، و خیالهای لائیسیته  و هشدارهای او پرامون خطر حکومت دستاربندان بیشتر تجلی کرده و حتی مخالفان او را به این باور رسانیده که اگر چه تصمیم بختیار برای پذیرفتن نخست وزیری بهترین تصمیم نبود ، اما تنها تصمیم و تاریخی ترین تصمیم برای نجات ایران بود .
.
و اما کسانی که بعد از گذشت بیش از ۲۰ سال هنوز از سر بریده او میترسند ، خوب بدانند که تاریخ بهترین قاضی هاست ، هرچند اگر فریب خوردگان سیاسی و واپسماندگان رژیم خمینی بخواهند ، به صورت عروس زیبای حقیقت چنگ بیندازند .
.
زنده و جاوید باد یاد و خاطره شاپور بختیار و این کلام همیشگیش که گفت :
ایران هرگز نخواهد مرد

آن زمان که بنی صدر خواب بود / بازخوانی جنگ ایران و عراق

با مردگان خویش مروت کنید از آنک ، او نیست تا جواب شما را بیاورد " بهار "

بازخوانی تاریخ ( قسمت سوم )

.

اختلافات ميان ايران وعراق، همانطور که می دانيم ، در سال 1975 با بسته شدن قرارداد الجزاير، ازميان برداشته شد. هستهٌ اين اختلافات، مربوط به خطوط مرزی بود که توسط رضا شاه درست مشخص نشده بود . دوستی که در آن زمان وزيرامورخارجه بود (مرحوم کاظمی) و بعد هم به پيروان مصدق پيوست روزی ماجرای گفتگوی ميان رضا شاه و نوری سعيد و فروغی را برايم تعريف کرد. نوری سعيد تمام مکر و حيلهٌ ممکن را به کار گرفته بود تا از پادشاه اختيار مطلق بر شط العرب را، که به هيچ عنوان موجه نبود ، به نفع مملکت خويش بگيرد . حضور انگليس ها هم در آن زمان در عراق ، در سهل کردن مذاکرات به نفع نوری سعيد بی تأثير نبود . سياست محمد رضا شاه در مقابل همسايه ها اين بود که آنچه طبق مقررات بين المللی به ايران تعلق دارد ، بايد به ايران بازگردد . بنابراين قرارداد الجزاير ، که در زمان کنفرانس نفت بسته شد ، فقط بازگرداندن اوضاع به وضع طبيعی و قانونی آن بود . تقسيم شد. آب های رودخانهٌ مرزی، طبق خط ميانی تالوگ     Thalweg تقسيم شد.
.
هيچ کس از اين نتيجه شاکی نبود، جز خمينی که اين قرارداد را، فقط به اين بهانه که تحت نظارت شاه بسته شده است، باطل می شمرد. اين رفتار دو چندان غير منطقی به نظر می رسد چون طبق يکی از مواد همين قرارداد ايران می توانست ساليانه ده هزار زائر روانهٌ کربلا کند و به برکت همين ماده بود که امام توانست جوجه آخوندهايش را به تمام مراکزی بفرستد که قصد داشت مردمش را به قيام وادارد. ولی اين بی منطقی ظاهری ، حسابگری بی شرمانه ای را از چشم می پوشاند: با محکوم کردن قرارداد می خواست جنگی را آغاز کند تا توجه مردم را از مشکلات داخلی منحرف سازد. يعنی برای علاج بيماری بی لياقتی دست به دامان اين درمان ازلی و ابدی شد که نمونه هايش در تاريخ معاصر متعدد است و لزومی نيست بيش از اين در باره اش داد سخن بدهيم . به موازات تحريکات روانی عمال خمينی درخاک عراق، راديوی خمينی هم در ، تمام روز مشغول توهين به دولت بعث بود . امام صدام حسين را  « کافر » ، « گنده گو » ، « مأمور امپرياليسم می خواند و اظهاراتی از اين قبيل می کرد صدام باید برود ، باید بگذارد که عراقی ها خود سرنوشت خويش را تعيين کنند… وظيفهٌ هر مسلمانی است که عليه رژيم بغداد بجنگد و به مردم عراق کمک کند تا خود را از قيد استثمار بعثی ها نجات  دهند .
.
به علاوه به طريق آشکار و زننده، کسی را طبق ميل خود به جانشينی صدام حسين انتخاب کرد: آيت الله سيد محمد حکيم . خمينی فکر همه چيز را کرده بود : سرنوشت ملت عراق را هم چون سرنوشت ايران به تنهايی می خواست سامان دهد ، به علاوه از نظر او ايران و عراق، درپهنهٌ قلمرو اسلامی، حکم واحد را داشت و عراقی ها هم طبعاً نمی توانستند اين نوع تظاهرات را جدی تلقی نکنند. چند ماهی اين وضع را تحمل کردند وبعد دست به حمله زدند. بدبختانه عراق به چند دليل ناگزير از حمله به ايران شد : 1 ناگزير بود حيثيت خود را در دنيای عرب حفظ کند . ۲ ناگزير بود عواملی که ثباتش را تهديد می کرد از خود دور سازد . درخارج هم دست هايی پنهانی در کار بود که دو رقيب را به ميدان جنگ بکشاند. کشورهای کوچک کرانهٌ خليج فارس، امکان بی طرف ماندن را نداشتند. فکر می کردند که اگر خمينی بر عراق مسلط شود ، موقعيت آن ها به خطر خواهد افتاد. پس دو راه بيشتر نداشتند: يا به عراق کمک کنند، يا با آيت الله کنار بيايند.
.
حالا می گويم که چگونه من در حد امکاناتم کوشيدم تا مانع بروز آن شوم. قبل از آغاز جنگ من با دولت عراق و نمايندهٌ آن دولت مذاکرات و گفتگوهايی داشتم. خود آن ها با من تماس برقرار کردند. من مداوماً آن ها را از جنگ با ايران برحذر داشتم. وقتی عرصه بر آنان تنگ شد باز به آن ها پيشنهاد کردم که خمينی را منزوی کنند و از اين راه وسايل سرنگونی اش را فراهم آورند . از جنگ چه منافعی حاصل می شد؟ نتيجه نمی توانست جز آنکه شد، باشد. حتی مخالفين رژيم ديکتاتوری خمينی به زير پرچمش گردآمدند تا اشغالگر خارجی را به عقب برانند . نفس جنگ برای دفاع از وطن ، رژيم را تقويت می کند و برای همه بی فايده است . من اين نقطهٌ نظر را در تمام اعلاميه هايم متذکر شدم وباز يک بار ديگر پيش بينی های من به تحقق پيوست . از زمان جنگ طبعاً روابط من با رهبران عراق قطع شده است، بی آنکه به دشمنی گراييده باشد .
.
وقتی خمينی آنچه را که می خواست به دست آورد، ماجرای گروگان ها تمام شده و دیگر شیطان بزرگ آمریکایی برای تحريک عمله واکره اش وجود نداشت ، از طرفی هم فرانسه هم که از نظر او شیطانکی بود چیزی عاید نمیشد ، بنابراين به هر قيمت بود می خواست بهانه ای بجويد که اگر کسی در بارهٌ قحطی، هرج و مرج عمومی، شدت عمل عدالت اسلامی بر او ايراد گرفت، بتواند پاسخ دهد : چه بايد کرد، ما درحال جنگيم! اين جنگ اسلام عليه کفار است ونياز به از خود گذشتگی دارد . از طرف ديگر در صفوف نيروهای مسلح، که تمام دلايل لازم را برای متنفر بودن از خمينی داشتند، زمزمه اعتراض بلند شده بود. کمرشان شکسته بود، توهين ديده بودند ، هيچ تأمينی نداشتند و اگر نابود نشده بودند به اين دليل بود که خمينی به آن ها نياز داشت . آن ها اين امکان را داشتند که درموقع لزوم و به فرض يک قيام عظيم مردمی ، عليه خمینی موضع بگیرند را آبرویی برای خود بخرند .  چون انهدام کامل ارتش غير ممکن بود، پس می بايست به جبهه رود تا نتواند به فکر مسائل ديگر باشد ، اين بار ارتش ديگر نمی توانست اعلام بی طرفی کند!اين جنگی که فقط برای مصرف داخلی به راه افتاد. مثل همه جنگ ها ابلهانه است ، به خصوص عليه عراق که هرگز برای ما خطری محسوب نمی شده است چنانکه امروز هم نمی شود. ما هر دو متعلق به يک منطقهٌ نفت خيزيم ومنافع اقتصادی مان به هم پيوسته است.رژيم سياسی عراق درست است که برای خمينی غير قابل تحمل است ولی بايد اين نکته را بداند که آدم همه چيز را می تواند عوض کند جز پدر و مادر و درغالب موارد همسايه اش را. ظاهراً اين واقعيت بديهی در سوره هايی که خمينی طبق آنان عمل می کند ، درج نيست.
.
.
دکتر شاپور بختیار یکرنگی صفحه ۱۴۷

گزیده هایی از شعارهای انقلابی بر عليه دولت زنده یاد شاپور بختیار » قضاوت با شما «

ما بچه‌هاي اميرآباد هستيم

شـاه را بـه طـويلـه بسـتيـم

از بـس كه عرعـر كرد

بختـيار رو خــر كــرد

بختـيار شيـره‌كـــش

بايـد بـــره مـراكـش

اين است شعار بختيار

منـقل و وافـور رو بیار

*****

بخـتيـار، بخـتيـار، ز خـوبيـت دم مـزن

مي‌شناسند تو را ز كودك و مرد و زن

نـه مـرغ طـوفـانـي، ‌نـه مــوج دريـايــي

تو گرگ خونخـواري، تـو نوكـر شـاهي

*****

ايـن دولـت بخـتيـار دولت ظلم و زور است

با بـودن پهلـوي نخسـت وزير مـزدور است

*****

بختيـار بي‌غيرت

بگيـرد جان تو ملت

ولي آهسته آهسته

ز خلق ايران هش‍‍‍ـدار

به شاهپور بخــــتيار

تـاجـر سـرمـــايه‌دار

ناجي شاه خونخــوار

نمي‌دهيـم اختيــــار

مرگ به هر سازشكار

*****

اي خميـني تـويي رهنـماي مـا

رهـبــــر زنـــده و بــا وفـــاي مـــا

برلبم اين سرود، برخميني درود

مرگ بر بختيار نوكر جـيره‌خوار

مي‌كشيـم مـا هـمـه انتـظـار تـو

مي‌كنـيـم جمـلـگي جـان نثـار تـو

برلبم اين سرود، برخميني درود

مرگ بر بختيار، نوكر جيره خوار

*****

كابيـنـه بختـيـار نابـود بايـد گردد

جمهوري اسلامي ايجاد بايد گردد

*****

نه شاه مي‌خوايم نه بختيار

رهبـر مي‌خـوايم با اختيـار

مـرگ بـر شـاه و بخـتيــار

نه شاه مي‌‌خوايم نه بختيار

خمـيـنيـه صـاحـب اختـيـار

مـرگ بـر شـاه و بـخـتـيـار

*****

بختيـار، تـو عصـاي ضحاكي

برو گمشو‌ اي نوكر ترياكي

مرگ بر بختيار

نوكر بي‌اختيار منافق تازه‌كار

*****

بختيـار، تـو عصـاي ضحاكي

ما مسلمين پيوسته در جوش و خروشيم

ما جز خميني، رهبر نداريم

فرمـانروايي، ديگـر نـداريم

از هـمـت او ســـرفــرازيــم

منتخب او را ما قبول داريم

*****

ما مي‌گيم شاه نمي‌خوايم نخست وزير عوض ميشه

ما مي‌گيـم خـر نمي‌خـوايم، پالون خر عوض ميـشه

نه شـاه مي‌خـوايم نه شاهپور لعـنت به هر دو مـزدور