گزیده هایی از شعارهای انقلابی بر عليه دولت زنده یاد شاپور بختیار » قضاوت با شما «

ما بچه‌هاي اميرآباد هستيم

شـاه را بـه طـويلـه بسـتيـم

از بـس كه عرعـر كرد

بختـيار رو خــر كــرد

بختـيار شيـره‌كـــش

بايـد بـــره مـراكـش

اين است شعار بختيار

منـقل و وافـور رو بیار

*****

بخـتيـار، بخـتيـار، ز خـوبيـت دم مـزن

مي‌شناسند تو را ز كودك و مرد و زن

نـه مـرغ طـوفـانـي، ‌نـه مــوج دريـايــي

تو گرگ خونخـواري، تـو نوكـر شـاهي

*****

ايـن دولـت بخـتيـار دولت ظلم و زور است

با بـودن پهلـوي نخسـت وزير مـزدور است

*****

بختيـار بي‌غيرت

بگيـرد جان تو ملت

ولي آهسته آهسته

ز خلق ايران هش‍‍‍ـدار

به شاهپور بخــــتيار

تـاجـر سـرمـــايه‌دار

ناجي شاه خونخــوار

نمي‌دهيـم اختيــــار

مرگ به هر سازشكار

*****

اي خميـني تـويي رهنـماي مـا

رهـبــــر زنـــده و بــا وفـــاي مـــا

برلبم اين سرود، برخميني درود

مرگ بر بختيار نوكر جـيره‌خوار

مي‌كشيـم مـا هـمـه انتـظـار تـو

مي‌كنـيـم جمـلـگي جـان نثـار تـو

برلبم اين سرود، برخميني درود

مرگ بر بختيار، نوكر جيره خوار

*****

كابيـنـه بختـيـار نابـود بايـد گردد

جمهوري اسلامي ايجاد بايد گردد

*****

نه شاه مي‌خوايم نه بختيار

رهبـر مي‌خـوايم با اختيـار

مـرگ بـر شـاه و بخـتيــار

نه شاه مي‌‌خوايم نه بختيار

خمـيـنيـه صـاحـب اختـيـار

مـرگ بـر شـاه و بـخـتـيـار

*****

بختيـار، تـو عصـاي ضحاكي

برو گمشو‌ اي نوكر ترياكي

مرگ بر بختيار

نوكر بي‌اختيار منافق تازه‌كار

*****

بختيـار، تـو عصـاي ضحاكي

ما مسلمين پيوسته در جوش و خروشيم

ما جز خميني، رهبر نداريم

فرمـانروايي، ديگـر نـداريم

از هـمـت او ســـرفــرازيــم

منتخب او را ما قبول داريم

*****

ما مي‌گيم شاه نمي‌خوايم نخست وزير عوض ميشه

ما مي‌گيـم خـر نمي‌خـوايم، پالون خر عوض ميـشه

نه شـاه مي‌خـوايم نه شاهپور لعـنت به هر دو مـزدور

Advertisements

عکس قدیمی علیرضا نوریزاده ، در کنار شاپور بختیار

عکسی از جسد سلاخی شده زنده یاد دکتر شاپور بختیار


و باد از آنسوی دریاها، از دوردست افق، پیامی خونین آورد؛
ابرها گریستند، خورشید به ماتم نشست.

در مرگ ناجوانمردانه ات، شکوفه ها شبنم اشک باریدند.
در قساوت دشمنانت، این زبونان دوران،
آنان که تاریخ را باخته اند،
یک چند به شادی خواهند نشست،
پنهان و نه پیدا،
و چه خوشبختی تو،
که دشمنانت را نیز یارای شادی آشکار نیست.
تو را تاریخ سزاوار رشک آفرید،
مگر نه این که، تو نه گفتی آنگاه که همه آری گفتند،
و مگر نه این که خوشباوران سخت به تو خندیدند،

و چه درست دیده بودی افق ها را،

و تو فرزند جسور میهن بودی،
و مردانه ایستادی،
و خونت گواه راستی ات بود
و سلام بر تو.

مهندس بازرگان : ما از دار دنیا یک زن حلال داشتیم ، آن را هم آقای خمینی حرام کرد!

در بحبوهه انقلاب و جو هیجانی حاکم بر کشور ، جبهه ملی به دو شاخه تقسیم شد . دکتر شاپور بختیار به جهت حراست از قانون اساسی مشروطه که از دیدگاه وی ۲۵ سال زیر پا گذاشته شده بود ، و مهندس بازرگان به منظور حمایت از آرمانهای انقلاب و اسلام و خمینی به توفان انقلاب پیوست . در آن دوران آکنده از تب و تاب ، شور و هیجان انقلابی ، بسیار معدود انسانهایی بودند که فریب دورنمای خیالی و شعارهای بر آمده از آن را نخوردند ، و شعور و درایت خود را بر شانه های توده ها تشييع نکردند . آری کسانی بودند که قبل از ورود خمینی به ایران این آینده نکبت بار را برای ایران پیشبینی کرده بودند آنها ماهیت آخوند را خوب میشناختند ، میدانستند که در طول تاریخ روحانیت هیچوقت به دنبال حاکمیت ملی و جمهوریت برخاسته از آراء  ملت نبوده است . و فقط خیالش بسط قوانین شرعى و اسلامی در جامعه بوده است .
یکی از آن بزرگ مردان دکتر شاپور بختیار بود . از همان زمانی که اعلام کرد ای ملت از زیر دیکتاتوری چکمه داری میری زیر دیکتاتوری نعلین !
او در دوران ۳۷ روزه نخست وزیریش در مصاحبه ای با روزنامه فرانسوی لومتن درباره خمینی و انقلابش اینگونه گفت که : خمینی نه تعداد گروهای سیاسی را میپذیرد و نه دموکراسی میخواهد ، او میخواهد روحانیت قوانین الهی را اجرا کند همه چیز از اینجا شروع و به همان جا ختم میشود ، هیچکس نمیداند جمهوری اسلامی خمینی چیست . اگر کسی برای فهمیدن این موضوع به کتابها و متون گذشته مراجعه کند ، پشتش به لرزه در میآید !
اما او تنها فرد نبود که این خطر را پیشبینی میکرد ، جایی مطلبی از دکتر صدیقی میخواندم که روزی در کلاس درس یکی از شاگردانش میپرسد که استاد ، امروز در ایران انقلابی آغاز شده چرا شما هم مانند دکتر شریعتی از انقلاب حمایت نمیکنید ؟ صدیقی در جواب میگوید که میتوانید بگویید که شریعتی چه میگوید و انقلاب شما چه میخواهد ؟ شاگرد جواب میدهد که آزادی و عدالت ، مردم و روحانیون همه همین را میخواهند . دکتر در جواب میگوید ، آزادی و عدالت الزاما از دل هر انقلابی بیرون نمی آید ، به خصوص اگر سر رشته دار این انقلاب روحانیون و پاسدارانش مردم مسلمان ایران باشند آنگاه است که بدترین انقلاب جهان روی خواهد داد . اگر روحانیون به قدرت برسند ، آنچه را که اعراب و مغولها ، جدا جدا کردند ، اینها یکجا خواهند کرد . حتی همین آقای شریعتی را که من توصیه کردم به دلیل ضعف علمی به جای دانشگاه تهران ، در مشهد استخدامش کنند را هم از زیر تیغ خواهند گذراند !
دریغ و درد که گوش شنوایی نبود . همه ما دیدیم که آنچه را بختیارها و صدیقی ها گفتند ، مو به مو اتفاق افتاد تا اینکه بلاخره آقای بزرگان بعد از حرام اعلام کردن جبهه ملی به دست خمینی اینگونه اعتراف میکند که : دوستان و من غافل از این بودیم که بعد ها چه معامله خواهند کرد و مرا بطور موقت برای جلب اعتماد مردم ایران و خارج و اعتبار انقلاب به عنوان نردبان قدرت در آنجا می‌گذارند و راه و برنامه های خودشان را گام به گام دنبال خواهند کرد. آیه‌الله طالقانی توصیه کرده بود نپذیرم و فرموده بود این آقایان وفا و صفا نخواهند داشت ولی دوستان و خود من در چنان اوضاع و احوال اجتماعی وظیفه شرعی خودمان می‌دانستیم شانه از زیر مسئولیت خالی نکنیم. بالاخره با خواندن در جمع و استماع و تصویب امام متن فرمان( نخست وزیری) به شرحی كه شنیده یا دیده‌اید صادر شد. من سرم را به زیر انداخته صادقانه و صمیمانه دنبال اجرای این فرمان راه افتادم و آقایان متولیان شورای انقلاب هم به دنبال نقشه و كارهای انقلاب آن طور كه فكر خودشان بود رفتند .
افسوس که ما هیچگاه از تاریخ درس نگرفتیم ، همواره دلسوزان و پویندگان حقیقت را تکفیر کردیم ، پشت سر عمله های ظلم ایستادیم . براستی اگر شاپور بختیار زنده بود ، جوابمان به این مرد چه بود ؟ آیا حاضر بودیم به مانند ۳۲ سال پیش شعار دهیم که : بختیار وافورتو نگه دار ؟ بختیار نوکر بی اختیار ؟

لمپن پرلتاریا کیست و نقش آن در سرکوب جنبش های آزادی خواهانه چیست ؟

نخست برای شناخت ماهیت لمپن پرلتاریا و بار معنایی آن در تعریف ادبیات سیاسی ، شاید لازم باشد اول تعریف هر واژه را به صورت جداگانه دریابیم . واژه پرلتاریا از واژه لاتین proles به معنای فرزند برگرفته شده است و به آن طبقه از جامعه اطلاق میشود که جز فرزند ثروت و دستمایه ای ندارد . در فرهنگنامه دهخدا لمپن به آن دسته از افرادی گفته میشود که از کلیه داشته های اجتماعى محرومند و عموما در شهرهای بزرگ زندگی میکنند و دارای شغلهای انگلی و غیر تولیدی یا غیر اخلاقی هستند . این دسته را غالبا بزهکاران ، دزدان ، جانیان ، چاقوکشان ، روسپیان و پا اندازها و ارازل و اوباش تشکیل میدهند . اما زمانی که این دو واژه در کنار هم قرار میگیرند ، با حفظ تمامی صفتهای فوق بار سیاسی را با خود حمل میکنند که بازیچه دست نیروهای راست افراطی ، بنیاد گرا و ارتجاع دینی است . و از آنها برای سیاهی لشکر و ساختن اجتماعات مصنوعى ، و سرکوب حرکات آزادی خواهانه و دموکراسی خواه استفاده میشود . بسیاری از آنها فاقد ایدولوژی مشترکند و در تنها چیزی که با هم اشتراک دارند مزدوریست . اکثر آنها از اخبار واقعی روز بیخبرند ، و چون همیشه باید مطيع و فرمانبردار باشند ، صرف در آنست که همیشه در طبقه فرودست مملکت باقی بمانند . حاکمیت و سرمایه حتی از آنها برای حرکات ضد ملی و ترور و اوباشی گری سودهای زیادی میبرد . به هنگام اعتصابات کارگری نقش اعتصاب شکن را بازی میکنند ، و به هنگام اعتراضات مردمی نقش سرکوبگر را . موارد زیادی را میتوان مثال زد که در طول تاریخ عمله زور بودند و مجری و فرمانبردار حکومتیان . در قبل از انقلاب ، شعبان بی مخ ، ملکه اعتضادی ، پروین غفاری ، ناصر جگرکی ، عباس خالدار و …. بعد از انقلاب ، خاله زهرا ، عباس فالانژ ، عباس خوشگوش ( قاتل فریدون فرخزاد ) ،  فریدون بویراحمدی ، محمد آزادی و علی وکیلی‌ راد ( قاتلین شاپور بختیار ) که هر ۳ اینها خط امامی و بسیجی بودند . و در همین اواخر سعيد تاجیک ( شخص هتاک به فائزه هاشمی ) . البته اینها گلچینی از هزاران هزار نفرست که توانستند تا به این اندازه پیش روند ، اغلب آنها در همان حد اعتصاب شکن ، باتوم زن ، بسیجی ، و لباس شخصی میمانند . البته نباید تصور کرد که هر فردی هرچقدر درمانده لپمن پرلتارییاست هر چقدر که مدت زمان بیکاری او طولانی باشد . این قشر واپسخورده ی اجتماع ، در سایه یک نظام دموکراتیک و مردم سالار که خواستهای اولیه هر انسانی اعم از امنیت شغلی و اجتماعى ، بیمه و خدمات درمانی و بیکاری را تضمین کند کم کم به حاشیه میرود و ماهیت خود را از دست میدهد . باید به این دسته از افراد آگاهی داد ، خبرهای صحیح را در اختیارشان گذاشت ، و به آینده امیدوارشان کرد .