آن زمان که بنی صدر خواب بود / بازخوانی جنگ ایران و عراق

با مردگان خویش مروت کنید از آنک ، او نیست تا جواب شما را بیاورد " بهار "

بازخوانی تاریخ ( قسمت سوم )

.

اختلافات ميان ايران وعراق، همانطور که می دانيم ، در سال 1975 با بسته شدن قرارداد الجزاير، ازميان برداشته شد. هستهٌ اين اختلافات، مربوط به خطوط مرزی بود که توسط رضا شاه درست مشخص نشده بود . دوستی که در آن زمان وزيرامورخارجه بود (مرحوم کاظمی) و بعد هم به پيروان مصدق پيوست روزی ماجرای گفتگوی ميان رضا شاه و نوری سعيد و فروغی را برايم تعريف کرد. نوری سعيد تمام مکر و حيلهٌ ممکن را به کار گرفته بود تا از پادشاه اختيار مطلق بر شط العرب را، که به هيچ عنوان موجه نبود ، به نفع مملکت خويش بگيرد . حضور انگليس ها هم در آن زمان در عراق ، در سهل کردن مذاکرات به نفع نوری سعيد بی تأثير نبود . سياست محمد رضا شاه در مقابل همسايه ها اين بود که آنچه طبق مقررات بين المللی به ايران تعلق دارد ، بايد به ايران بازگردد . بنابراين قرارداد الجزاير ، که در زمان کنفرانس نفت بسته شد ، فقط بازگرداندن اوضاع به وضع طبيعی و قانونی آن بود . تقسيم شد. آب های رودخانهٌ مرزی، طبق خط ميانی تالوگ     Thalweg تقسيم شد.
.
هيچ کس از اين نتيجه شاکی نبود، جز خمينی که اين قرارداد را، فقط به اين بهانه که تحت نظارت شاه بسته شده است، باطل می شمرد. اين رفتار دو چندان غير منطقی به نظر می رسد چون طبق يکی از مواد همين قرارداد ايران می توانست ساليانه ده هزار زائر روانهٌ کربلا کند و به برکت همين ماده بود که امام توانست جوجه آخوندهايش را به تمام مراکزی بفرستد که قصد داشت مردمش را به قيام وادارد. ولی اين بی منطقی ظاهری ، حسابگری بی شرمانه ای را از چشم می پوشاند: با محکوم کردن قرارداد می خواست جنگی را آغاز کند تا توجه مردم را از مشکلات داخلی منحرف سازد. يعنی برای علاج بيماری بی لياقتی دست به دامان اين درمان ازلی و ابدی شد که نمونه هايش در تاريخ معاصر متعدد است و لزومی نيست بيش از اين در باره اش داد سخن بدهيم . به موازات تحريکات روانی عمال خمينی درخاک عراق، راديوی خمينی هم در ، تمام روز مشغول توهين به دولت بعث بود . امام صدام حسين را  « کافر » ، « گنده گو » ، « مأمور امپرياليسم می خواند و اظهاراتی از اين قبيل می کرد صدام باید برود ، باید بگذارد که عراقی ها خود سرنوشت خويش را تعيين کنند… وظيفهٌ هر مسلمانی است که عليه رژيم بغداد بجنگد و به مردم عراق کمک کند تا خود را از قيد استثمار بعثی ها نجات  دهند .
.
به علاوه به طريق آشکار و زننده، کسی را طبق ميل خود به جانشينی صدام حسين انتخاب کرد: آيت الله سيد محمد حکيم . خمينی فکر همه چيز را کرده بود : سرنوشت ملت عراق را هم چون سرنوشت ايران به تنهايی می خواست سامان دهد ، به علاوه از نظر او ايران و عراق، درپهنهٌ قلمرو اسلامی، حکم واحد را داشت و عراقی ها هم طبعاً نمی توانستند اين نوع تظاهرات را جدی تلقی نکنند. چند ماهی اين وضع را تحمل کردند وبعد دست به حمله زدند. بدبختانه عراق به چند دليل ناگزير از حمله به ايران شد : 1 ناگزير بود حيثيت خود را در دنيای عرب حفظ کند . ۲ ناگزير بود عواملی که ثباتش را تهديد می کرد از خود دور سازد . درخارج هم دست هايی پنهانی در کار بود که دو رقيب را به ميدان جنگ بکشاند. کشورهای کوچک کرانهٌ خليج فارس، امکان بی طرف ماندن را نداشتند. فکر می کردند که اگر خمينی بر عراق مسلط شود ، موقعيت آن ها به خطر خواهد افتاد. پس دو راه بيشتر نداشتند: يا به عراق کمک کنند، يا با آيت الله کنار بيايند.
.
حالا می گويم که چگونه من در حد امکاناتم کوشيدم تا مانع بروز آن شوم. قبل از آغاز جنگ من با دولت عراق و نمايندهٌ آن دولت مذاکرات و گفتگوهايی داشتم. خود آن ها با من تماس برقرار کردند. من مداوماً آن ها را از جنگ با ايران برحذر داشتم. وقتی عرصه بر آنان تنگ شد باز به آن ها پيشنهاد کردم که خمينی را منزوی کنند و از اين راه وسايل سرنگونی اش را فراهم آورند . از جنگ چه منافعی حاصل می شد؟ نتيجه نمی توانست جز آنکه شد، باشد. حتی مخالفين رژيم ديکتاتوری خمينی به زير پرچمش گردآمدند تا اشغالگر خارجی را به عقب برانند . نفس جنگ برای دفاع از وطن ، رژيم را تقويت می کند و برای همه بی فايده است . من اين نقطهٌ نظر را در تمام اعلاميه هايم متذکر شدم وباز يک بار ديگر پيش بينی های من به تحقق پيوست . از زمان جنگ طبعاً روابط من با رهبران عراق قطع شده است، بی آنکه به دشمنی گراييده باشد .
.
وقتی خمينی آنچه را که می خواست به دست آورد، ماجرای گروگان ها تمام شده و دیگر شیطان بزرگ آمریکایی برای تحريک عمله واکره اش وجود نداشت ، از طرفی هم فرانسه هم که از نظر او شیطانکی بود چیزی عاید نمیشد ، بنابراين به هر قيمت بود می خواست بهانه ای بجويد که اگر کسی در بارهٌ قحطی، هرج و مرج عمومی، شدت عمل عدالت اسلامی بر او ايراد گرفت، بتواند پاسخ دهد : چه بايد کرد، ما درحال جنگيم! اين جنگ اسلام عليه کفار است ونياز به از خود گذشتگی دارد . از طرف ديگر در صفوف نيروهای مسلح، که تمام دلايل لازم را برای متنفر بودن از خمينی داشتند، زمزمه اعتراض بلند شده بود. کمرشان شکسته بود، توهين ديده بودند ، هيچ تأمينی نداشتند و اگر نابود نشده بودند به اين دليل بود که خمينی به آن ها نياز داشت . آن ها اين امکان را داشتند که درموقع لزوم و به فرض يک قيام عظيم مردمی ، عليه خمینی موضع بگیرند را آبرویی برای خود بخرند .  چون انهدام کامل ارتش غير ممکن بود، پس می بايست به جبهه رود تا نتواند به فکر مسائل ديگر باشد ، اين بار ارتش ديگر نمی توانست اعلام بی طرفی کند!اين جنگی که فقط برای مصرف داخلی به راه افتاد. مثل همه جنگ ها ابلهانه است ، به خصوص عليه عراق که هرگز برای ما خطری محسوب نمی شده است چنانکه امروز هم نمی شود. ما هر دو متعلق به يک منطقهٌ نفت خيزيم ومنافع اقتصادی مان به هم پيوسته است.رژيم سياسی عراق درست است که برای خمينی غير قابل تحمل است ولی بايد اين نکته را بداند که آدم همه چيز را می تواند عوض کند جز پدر و مادر و درغالب موارد همسايه اش را. ظاهراً اين واقعيت بديهی در سوره هايی که خمينی طبق آنان عمل می کند ، درج نيست.
.
.
دکتر شاپور بختیار یکرنگی صفحه ۱۴۷
Advertisements