فرار از گذشته – بخش آخر – ابولحسن بنی صدر : من خود از نویسندگان اصل ۱۱۰ ( ولایت فقیه ) بودم !

آقای بنی صدر ۳۰ و اندی سال است که ادعا میکند من از مخالفین اصل ۱۱۰ ولایت فقیه بودم . ایشان بعد از خلع شدن از قدرت و خارج شدن از ایران توسط جمهوری اهریمنی ولایت فقیه رئیس جمهور مخلوع نام گرفت . این جناب در تمامی گفتارها و مصاحبه ها با حالتی غرور آمیز ازین مخالفت سخن میگوید و با فراق خاطر درین باره داد سخن میدهد .

.

اما واقعیت چیست ؟ آیا همانی است که بنی صدر میگوید ؟ اما مدارک و اسناد چیز دیگری را نشان میدهد . آقای بنی صدر با توجه به اسناد ، نه تنها موافق ولایت فقیه بوده ، بلکه به آن رای هم داده است . این حقیقتی سانسور شده است که امروز به آن میپردازیم .

.

آقای بنیصدر میگوید که من خودم از نویسندگان اصل ۱۱۰ لایت فقیه بوده ام . این عکس ها بر گرفته از روزنامه های معاند ایشان نیست ، بلکه برگرفته از سایت انقلاب اسلامی خود ایشان است .

.

آخوند مکارم شیرازی میگوید : شاهد بوده است که آقای بنیصدر به ولایت اهریمنی فقیه رای مثبت داده است و او با چشم خود دیده است .

آخوند شیخ علی تهرانی مگوید : من و آقای بنی صدر هر دو به ولایت فقیه رای مثبت دادیم .

و در نهایت خودآقای بنی صدر که با افتخار در تیتر اول روزنامه خودش ، خود را از نویسندگان اصلی میداند که ایران مصیبت زده فعلی دستاورد آن دوران شوم است .

هدف این نوشتار  افشا کردن دروغی بزرگ است که ۳۰ سال است تکرار میشود و بواسطه آن تبدیل به اصلی لایتغر شده است . نسل جوان ایران حق دارد بنیانگذار اصلی که ایران را به این سیه روزی کشانیده را بشناسد و خود قضات کند . حتی این دروغ آنقدر تکرار شد که حتی طرفداران بنی صدر را هم به این باور واهی رسانید که ایشان نه تنها تدوین گر ارتجاع نبوده است ، بلکه مخالف آن هم بوده است .

.

خوب میدانم این اسناد را حتی بعضی از طرفداران بنی صدر هم ندیده اند !

Cafenadery.wordpress.com 2013-02-07 08_58_45-http___www.iran-archive 2013-02-07 09_06_26-http___www.iran-archive

.

زیر نویس : عکس کامل روزنامه را میتوانید اینجا ببینند

.

قسمت نخست

قسمت دوم

باز هم شکر فروش ها و کارخانه دارها ، کلاش ها و اوباش ها فتوا دادند !

حقیقت این است که از آخوند قدس سره تر خودش است ، از آخوند معظم اله تر خودش است ، از آخوند مدظله‏ العالى‏ تر خودش است . در کمال ناباوری که فرزندان دلیر ایران به خاطر حقوق حقه شان در خیبانهای پایتخت کشته میشوند ، شکر فروش ها و دزدها فتوا میدهند ، دلشان به حال مردم بحرین میسوزد . آقایان معظم اله ، دوره ی روحانیون مستقل و زمانی که روحانیون در صف اول مبارزه با استبداد بودند گذشت ، امروز روحانیونی چون شما دشمن شماره یک ملت ایران هستید ، این شما هستید که به خاطر فسادهای مالی و اقتصادی خودتان و فرزندانتان از حکومت ملوک الطوایفی خامنه ای و شرکا حمایت میکنید و ظلم و فساد را در چشم عوام الناس مشروع جلوه میدهید . راه دور نروید اگر اندکی انسانیت در وجود ناپاکتان مانده چراغی را که به خانه رواست ، در مسجد مصرف نکنید ، مال ملت ایران را نخورید و به ملت خیانت نکنید . حداقل اگر به دروغ هایی که بر منبر ها و مکلاها به خورد مردم میدهید اندکی باور دارید  و از بهشت و جهنم دروغین احادیث متواتر ڄعل میکنید ، یا اینکه مدعی واسطه گری میان الله و مردم هستید رویه ی  کار راحفظ کنید ، حوادت و جنایات ایران را محکوم کنید . خود شما هم به وجود ناقص خامنه ای باور ندارید ، این را همگان میدانند ، اما به خاطر اینکه در فساد و پول دزدی حکومت سهیم باشید ، این فتوا های کذا و کذا را صادر میکنید . آقایان آنقدر که باید بدزدید دزدیده اید ، آنقدر که باید از انقلاب اسلامی غنیمت میگرفتید که گرفته اید ، عروس ها و نوه ها را به انگلیس و آمریکا فرستاده اید . این مردم را به حال خود وا گذارید ، دیگر کافی نیست ؟ کاری نکنید که مردم به جان آمده بعد از سرنگونی این نظام خلافتی ، اولین قدمشان به سمت حوزه ها و اماکن نشر اکاذیب باشد . موج آگاهی را سر باز ایستادن نیست ، اگر مردم در ۸۰ سال پیش حرف ایرج میرزا را میفهمیدند ، امروز در چنگال پلید خدایگان شهوت و پول پرستی که شما ها باشید اسیر نبودند .

نعوذ بالله از آن قطره های دیده شیخ

چه خانه ها که از این آب کم خراب کند

شنیده ام که به دریای هند جانوری ست

که کسب روزی با چشم اشک ، یاب کند

به ساحل آید و بی حس به روی خاک افتد

دو دیده خیره به رخسار آفتاب کند

شود ز تابش خور چشم او پر قی و اشک

برای جلب مگس دیده پر لعاب کند

چو گشت کاسه چشمش پر از ذباب و هوام

به هم نهد مژه و سر به زیر آب کند

به آب دیده سوزنده تر ز آتش تیز

تن ذباب و دل پشه را کباب کند

چو اشک این حیوان است اشک دیده شیخ

مرو که صید تو چون پشه و ذباب کند