خاطره ای دردناک از دکتر شاپور بختیار درباره جریانات روشنفکر نمای انقلاب ۵۷

با مردگان خویش مروت کنید از آنک
او نیست تا جواب شما را بیاورد  » بهار «
.
بازخوانی تاریخ ( قسمت اول )
.
سؤال : هنگامی که شما نخست وزیر شدید ، تا چه اندازه از زد و بند ها و فعل و انفعالات نوفل لوشاتو خبر داشتید ؟
.
دکتر بختیار : من مامور اطلاعاتی در نوفل لوشاتو نداشتم ولی میدانم که عده زیادی از ایرانیها ، عده ای دانشجو و عده ای از کسانی که دگرگونی میخواستند و در وجود خمینی بدلیل اینکه این آدم سالیان دراز تبعيد شده بود ، یک قسم نقطه اتکا پیدا کرده بودند . کسانی هم برای کنجکاوی میآمدند و ایشان را میدیدند ، من تقریبا تا یک ماه قبل از آن حتی صدای او را نشنیده بودم یعنی هیچ نواری از او نشنیده بودم .
.
اما اگر درد را بخواهید ، نوفل لوشاتو نبود . افرادی بودند که میآمدند آنجا ، یک عده برای اینکه خودنمایی کنند و عده ای هم میآمدند که بگویند در این جریانات خدمت امام رسیدیم ، که اگر کارش گرفت از این نمد کلاهی ببرند .
.
ولی در این میان آن دسته که بيعتشان با خمینی واقعا بزرگترین خیانت به ملت ایران بود ، دسته ای است که به روشنفکر معروف بودند . لفظ خیانت را استفاده میکنم ، چون باور دارم خیانت از آن روشنفکرانی بود که تشخیص ندادند و صلاحيت این تشخیص را داشتند ، که وقتی انسان طرفدار دموکراسی و آزادی و دانش شد ، وقتی خواست مملکت را از دیکتاتوری و از متحجر بودن بیرون بکشد ، نباید دست به دامن آخوند بزند .
.
روزی ۳۲ استاد دانشگاه ، که حالا یا پاکسازی شده اند یا در زندان هستند یا منفصل از کار هستند ، در کتابخانه خود من جمع شده بودند . ۳۰ نفر آنها موافق دخالت خمینی در امور سیاسی بودند و تنها ۲ نفر مخالف !!
.
این مساله را کوچک نگیرید . آن افرادی که عامى بودند و تربیت سیاسی نداشتند گناهی نکردند . گناهکار آن افرادی بودند که وظیفه و وسیله داشتند مردم را روشن بکنند و نکردند . حکومت شاه بد بود ؟ مسلما بد بود . قانون زیر پا گذاشته میشد ؟ مسلما اینطور بود . باید یک دگرگونی در مملکت میشد ؟ مسلما میبایست میشد . اما نه دفع بد به بدتر !
.
.
شاپور بختیار سی و هفت روز پس از ۳۷ سال ، ص ۳۲
Advertisements

عکسی از جسد سلاخی شده زنده یاد دکتر شاپور بختیار


و باد از آنسوی دریاها، از دوردست افق، پیامی خونین آورد؛
ابرها گریستند، خورشید به ماتم نشست.

در مرگ ناجوانمردانه ات، شکوفه ها شبنم اشک باریدند.
در قساوت دشمنانت، این زبونان دوران،
آنان که تاریخ را باخته اند،
یک چند به شادی خواهند نشست،
پنهان و نه پیدا،
و چه خوشبختی تو،
که دشمنانت را نیز یارای شادی آشکار نیست.
تو را تاریخ سزاوار رشک آفرید،
مگر نه این که، تو نه گفتی آنگاه که همه آری گفتند،
و مگر نه این که خوشباوران سخت به تو خندیدند،

و چه درست دیده بودی افق ها را،

و تو فرزند جسور میهن بودی،
و مردانه ایستادی،
و خونت گواه راستی ات بود
و سلام بر تو.